بيان لشكر كشى معز علوى به آخرين نقطه مغرب
در آن سال كار ابو الحسن جوهر بالا گرفت و نزد معز در افريقا عظمت يافت و مقام او بلند و ارجمند گرديد تا بمرتبه وزارت رسيد . معز در ماه صفر او را با سپاهى عظيم كه زيرى بن مناد صنهاجى و غير او در آن سپاه بودند باقصى نقطه مغرب روانه كرد .
او سوى « تاهرت » لشكر كشيد . يعلى بن محمد زناتى نزد او رفت او هم وى را گرامى داشت و به او نيكى كرد پس از آن زناتى تن بعصيان داد جوهر او را گرفت و بازداشت اتباع او شوريدند جوهر با آنها نبرد كرد آنها گريختند جوهر آنها را دنبال نمود تا به شهر « افكان » رسيد شهر را با شمشير گشود و كاخهاى يعلى را غارت كرد و فرزندش را اسير نمود كه كودك بود دستور داد شهر « انكان » را ويران كنند و آن در ماه جمادى الثانية بود . از آنجا بفاس لشكر كشيد كه امير آن احمد بن بكر دروازهها را به روى او بست . جوهر آن را محاصره و مدتى جنگ كرد و نتوانست آن را بگيرد .
امراء فاطمى ( از نسل فاطمه دختر پيغمبر ) كه در اقصى نقطه « سوس » بودند براى او هدايا فرستادند و به او گفتند كه سوى « سلجماسه » لشكر بكشد كه امير آن محمد بن واسول خود را ملقب بشاكر للّه كرده و امير المؤمنين شده و سكه بنام خود زده بود با اين حال سن او از شانزده سال تجاوز نمىكرد . چون شنيد كه جوهر او را قصد كرده گريخت و بعد خواست دوباره به شهر « سلجماسه » بازگردد كه در عرض راه بعضى از مردم او را اسير كردند و نزد جوهر بردند . جوهر هم لشكر كشيد تا بدرياى محيط رسيد دستور داد كه از اقيانوس براى او ماهى بگيرند ماهى گرفتند و او آن ماهى را زنده در آب نهاد و براى معز فرستاد .
جوهر سراسر آن ممالك را گرفت و به شهر « فاس » بازگشت . مدتى آن را محاصره كرد زيرى بن مناد چند مرد دلير از قوم خود برگزيد و دستور داد كه