تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
سرگرم تاراج بود شمشير را به كار بردند و كشتند و اسير گرفتند و به محل « سنجار » رفتند . معز الدوله هم بقيه سپاه را به محل « نصيبين » سوق داد و ناصر الدوله آن را بدرود گفت و به محل « ميافارقين » رفت اتباع ناصر الدوله او را ترك كردند و از معز الدوله امان گرفتند و تسليم شدند . چون ناصر الدوله وضع را بدان گونه ديد نزد برادرش سيف الدوله بحلب رفت . همين كه نزديك شد سيف الدوله باستقبال او مبادرت كرد و در گرامى داشتن او مبالغه نمود و خود شخصا به خدمت وى كمر بست بحديكه كفش او را بدست خود از پايش كشيد . اتباع ناصر الدوله هم در قلعه‌هاى موصل و جزيره ماندند كه بر سپاه معز الدوله حمله و غارت مىكردند و مىكشتند و اسير مىگرفتند و خواربار را از آنها مىبريدند . سيف الدوله با معز الدوله مكاتبه كرد و پيشنهاد صلح داد و نمايندگان برفت و آمد مشغول شدند . معز الدوله از تعهد ناصر الدوله امتناع ورزيد زيرا او خلف وعده ميكرد تا آنكه سيف الدوله تعهد كرد كه دو هزار هزار و نهصد هزار درهم بپردازد و اسرائى را كه از سپاه معز الدوله گرفته شدند چه در « سنجار » و چه در جاى ديگر همه را آزاد كند و او قبول كرد و آن در تاريخ محرم سنه سيصد و چهل و هشت بود . علت اينكه معز الدوله پس از تملك آن بلاد تن به صلح داد اين بود كه از حيث مال دچار عسرت شده بود زيرا مردم از پرداخت باج و خراج عاجز و ناتوان شده و قادر بر جمع حاصل و غله نبودند بهانه آنها در عدم پرداخت ماليات اين بود كه امن نداشتند از اعراب تابع معز الدوله درخواست حمايت و امان مىكردند معز الدوله ناگزير شد كه باز گردد ولى از عودت بدون نتيجه عار داشت و چون نامه سيف الدوله به او رسيد آسوده شد و نفسى كشيد و به صلح تن داد و راه بغداد را گرفت و رفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 240 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت