از آن محل بيك قريه ديگر مستقل شدند كه از صغانيان دو فرسنگ دور بود باز ابو على جنگ را آغاز كرد و آن در ماه ربيع الاول سنه سيصد و سى و هفت بود جنگ سختى رخ داد ولى ابو على مغلوب شد ناگزير به محل شومان كه شانزده فرسنگ از صغانيان دور بود پناه برد سپاه امير نوح هم وارد صغانيان شد و ابو على راهها را گرفت و روابط سپاه با بخارا بريده شد و مدت بيست روز از بخارا بىخبر ماندند ناگزير باب صلح را باز كردند و ابو على صلح را قبول كرد و طرفين متفق شدند كه ابو على فرزند خود ابو المظفر عبد اللّه را گروگان نزد امير بفرستد . صلح ميان طرفين در ماه جمادى الثانية منعقد و برقرار گرديد ( سال سيصد و سى و هفت ) . ابو على فرزند خود را سوى بخارا روانه كرد نوح هم دستور داد او را استقبال كنند او را گرامى داشت و نيكى كرد . او ( ابو المظفر ) با دستار نزد امير رفت و امير كلاه بر سرش نهاد و خلعت داد و او را يكى از نديمان و همنشينان نمود و اختلاف زايل گرديد . ما مىبايست اين حوادث را در سنهء كه واقع شد بنويسيم ولى در اينجا دنبال يك ديگر در تاريخ همين سال وارد كرديم تا پراكنده نشود . اين حوادث را هم مؤرخين خراسان بيان كردهاند ( و ما از آنها نقل كردهايم ) ولى مؤرخين عراق بنحو ديگرى نقل كردهاند و وقايع هر شهرى را جدا ياد نمودهاند ولى اهالى هر كشور و شهرى خود بتاريخ خويش داناترند و خدا داناتر است ( مقصود صحت اين تاريخ است ) ما نيز آنچه را كه عراقيان بيان نمودهاند مختصرا وارد مىكنيم : آنها گويند :
چون ابو على شهر رى را قصد كرد ركن الدوله ببرادر خود عماد الدوله نوشت و مدد خواست . عماد الدوله به او پيغام داد كه بايد شهر رى را ترك كند و سوى او آيد ركن الدوله هم آن كار را كرد و ابو على وارد شهر رى گرديد .
عماد الدوله در خفا ( محرمانه ) بنوح نوشت كه ساليانه صد هزار دينار اضافه بر تعهد ابى على ماليات بپردازد و ماليات يك سال را پيش بدهد و امير را از عظمت ابى على ترسانيد نوح هم با ياران خود مشورت كرد و آنها بر ابو على رشك مىبردند آنها رأى دادند كه از عماد الدوله قبول كند . امير نوح هم كسى نزد عماد الدوله
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨١