امير نوح به او ملحق شدند او سوى بخارا لشكر كشيد و از رود هم گذشت امير نوح بخارا را ترك كرد و بسمرقند پناه برد ابو على وارد شهر بخارا شد و آن در ماه جمادى الاولى سال مزبور در آنجا خطبه بنام ابراهيم عم نوح خواند و مردم هم با او بيعت كردند . پس از آن ابو على بر سوء نيت ابراهيم آگاه شد او را مفارقت كرد و راه تركستان را گرفت منصور بن قراتكين را هم آزاد كرد و او نزد امير نوح رفت ابراهيم هم در خفا با عدهء توطئهچيد كه خود را از امارت خلع و آن را باز ببرادر زاده خود امير نوح واگذار كند به شرط اينكه او فرمانده سپاه باشد و هر دو متفقا براى سركوبى ابو على لشكر بكشند . اهالى بخارا را هم براى تصميم بر آن تدبير دعوت كرد و آنها اجابت و موافقت كردند و همه براى جنگ ابو على از شهر بيرون رفتند اغلب سپاهيان ابو على هم پراكنده شدند و او با عده سوار شد و آنها را با بدترين وضعى بازگردانيد و خواست شهر بخارا را آتش بزند كه بزرگان و پيران شهر شفاعت كردند و او منصرف شد او هم به محل خود بازگشت . ابو جعفر محمد بن نصر بن احمد برادر امير نوح را نزد خود خواند و امارت را براى او مسلم داشت و خطبه هم بنام او خواند و به تمام نواحى ابلاغ كرد . پس از آن بر فساد گروهى از سپاهيان آگاه شد ابو جعفر را در شهر مستقر و كار او را مرتب نمود و هر چه براى پيشرفت كار يا هر چه او ميخواست آماده كرد و خود از شهر خارج و تظاهر كرد كه قصد سمرقند را دارد ولى در باطن قصد صنعانيان را كرد و از آنجا خواست به شهر « نسف » برود . چون از شهر خارج شد عده از سپاهيان و گروهى از حشم را به شهر بخارا برگردانيد با نوح هم مكاتبه كرد كه از شهر بخارا چشم بپوشد سپس به « صغانيان » رفت و آن در ماه شعبان ( سال جارى ) بود . ابو على از شهر بخارا رفت ابراهيم و ابو جعفر محمد بن نصر ( امير جديد ) هر دو متفقا بسمرقند رفتند و از امير نوح امان خواستند و اظهار پشيمانى از گذشته نمودند امير هم آنها را پذيرفت و وعده نيكى داد و خود به شهر بخارا بازگشت و آن در ماه رمضان ( سال مزبور ) بود . در همان هنگام امير - نوح طغان حاجب را كشت و عم خود ابراهيم و دو برادر را ميل كشيد و كور كرد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٨