تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
شتاب كرد و در ماه رمضان سال جارى رسيد ابو على هم در همدان او را ملاقات كرد و همه متفقا به شهر رى رفتند و در عرض راه ابو على بر نامه برادرش فضل آگاه شد كه بامير نوح تمرد برادر را گزارش داده بود او و نماينده امير نوح را كه رئيس ديوان لشكر بود گرفت و بزندان سپرد و خود سوى نيشابور لشكر كشيد و براى رى و كردستان و لرستان اميرى جانشين خود معين نمود . امير نوح آگاه شد لشكر خود را تجهيز كرد و راه مرو را گرفت سپاهيان از رفتار محمد بن احمد بستوه آمده بودند كه او متولى كارها بود زيرا نسبت به همه بدرفتارى مىكرد بامير نوح گفتند او كارها را پريشان كرده و او باعث تمرد و عصيان ابى على شده و سپاه را متنفر كرده بايد او را تسليم آنها كند و گر نه خود هم تمرد كرده نزد ابو على و ابراهيم عم امير خواهند رفت امير ناگزير او را گرفت و به آنها داد آنها هم او را كشتند و آن در تاريخ جمادى الاولى سنه سيصد و - سى و پنج بود . چون ابو على بنيشابور رسيد در آنجا ابراهيم بن سيمجور والى بود و منصور بن قراتكين و ديگر سالاران . ابو على ابراهيم و منصور را بمتابعت خود تشويق كرد و هر دو با او همراهى و موافقت كردند و او در ماه محرم سنه سيصد و سى و پنج وارد شهر شد . پس از آن بر سوء نيت منصور آگاه شد او را دستگير كرد . ابو على باتفاق ابراهيم در ماه ربيع الاول سال سيصد و سى و پنج سوى مرو لشكر كشيدند كه نوح در آنجا بود . فضل برادر ابو على از بازداشتگاه گريخت و به محل قهستان پناه برد او مأمورين زندان را فريب داد و موفق بفرار شد . ابو على سير خود را سوى مرو ادامه داد و چون نزديك شد بسيارى از سپاهيان امير نوح از او گسستند و بمهاجم پيوستند . امير نوح هم راه بخارا را گرفت و ابو على بر شهر مرو استيلا يافت و آن در ماه جمادى الاولى سنه سيصد و سى و پنج بود چند روزى در آنجا ماند كه بيشتر سپاهيان