از اين به آن اشاره نموديم نمايندگان هم توزون را سوگند داده بودند كه بخليفه و وزير وفادار باشد چون سوگند ياد كرد نمايندگان براى خليفه متقى نوشتند كه ما بر سوگند او آگاه شديم و او قسم را تاكيد كرد . متقى هم از « رقه » با كشتى سوى بغداد روانه شد و آن در تاريخ بيست و ششم محرم بود . اخشيد هم بمصر باز گشت . چون متقى به شهر « هيت » رسيد در آن اقامت گزيد و كسى را فرستاد كه باز سوگند را تجديد و تاكيد و توزون را بثبات وادار كند . توزون هم باز سوگند ياد كرد و در بيستم ماه صفر از بغداد باستقبال خليفه رفت و در محل « سنديه » بملاقات او موفق شد و چون او را ديد پياده گرديد و زمين را در پيشگاه او بوسيد و گفت :
من بعهد و بيعت خود وفا كردم و بموجب قسم مطيع هستم ولى بعد از آن خليفه و وزير را تحت مراقبت قرار داد و آنها را در خيمه گاه خود تحت نظر نشاند حرم متقى را هم نزد خود برد سپس چشم متقى را ميل كشيد و كور كرد .
چون او را ميل كشيدند فرياد زد حرم و زنان او هم كه فريادش را شنيدند ضجه و زارى كردند همچنين خدم و حشم او . گوئى يك پاره جهان شوريد و آشفته گرديد . توزون دستور داد كه كوسها را بكوبند كه ضجه و زارى شنيده نشود .
صداى آنها مخفى شد . متقى هم كور گرديد . توزون هم روز بعد راه بغداد را گرفت و بازگشت . آن گروه ( خليفه و اتباع او ) باز داشت شدند . مدت خلافت متقى سه سال و پنج ماه و هيجده روز بود او سفيد رو و چشمش شهلا و مادرش كنيز فرزند دار نامش حلوب بود . مدت وزارت ابن مقله هم يك سال و پنج ماه و دوازده روز بود
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٧