تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
آرام نخواهيم شد مگر اينكه مونس آزاد شود . ساير سپاهيان هم بمتابعت آنان فتنه برانگيختند در آن هنگام قاهر على بن يليق را كه مخفى شده بود دستگير كرده و دستور داد سرش را ببرند و در طشت بگذارند . قاهر در حالى كه آن طشت را با او مىبردند نزد يليق ( پدر مقتول ) رفت و طشت را پيش او نهاد كه سر فرزندش در آن بود . او گريست و سر بريده را بوسيد قاهر دستور داد كه سر يليق را هم جدا كنند آن هم در يك طشت نهاده شد و هر دو را با خود او حمل كردند . او نزد مونس رفت و هر دو طشت را پيش او نهادند چون دو سر بريده را ديد شهادتين را گفت و قاتل آنها را لعن كرد . قاهر گفت : پاى اين سگ ملعون ( مونس ) را بكشيد . پايش را كشيدند و سرش را بريدند . دستور داد كه سرها را در بغداد طواف بدهند تا همه مردم بدانند آنگاه ندا كردند . اين است كيفر كسى كه به امام خيانت كند و باعث فتنه و فساد و اختلال دولت بشود . پس از آن سرها را شستند و پاك كردند و در انبار سرهاى بريده نهادند . گفته شد يليق در حالى كه فرزندش على پنهان بود كشته شد و بعد از قتل پدر دستگير شد و او را زدند و او بقاهر دشنام داد و بدترين ناسزاها را گفت . قاهر دستور داد او را كشتند و سرش را طواف دادند كه در هر دو جانب بغداد طواف داده شد . پس از آن فرستاد ابن يعقوب نوبختى را كه در مجلس وزير محمد بن قاسم نشسته بود دستگير كردند و بزندان سپردند . مردم از قساوت و سختگيرى و سنگدلى قاهر چيزهائى ديدند كه دانستند از خشم او نجات نخواهند يافت هر كه هم او را يارى كرد اعم از سپاه ساجيه و سبك و حجريه پشيمان شد در حينى كه پشيمانى ديگر سودى نداشت .

بيان وزارت ابو جعفر محمد بن قاسم و عزل او و وزارت خصيبى

چون قاهر مونس و يليق و فرزندش را گرفت پرسيد چه شخصى لايق وزارت است ؟ گفته شد ابو جعفر محمد بن قاسم بن عبيد اللّه . او را وزير خود نمود و او تا