همسر صندل بعنوان قابله يا معاينه يك زن آبستن در كاخ ابن طاهر يك شب خوابيده و قاهر بتوسط او به شوهرش و ساير سالاران ساجيه پيغام داد . او به خط خود هم يك نامه نوشت و به آنها وعده افزايش حقوق و دادن املاك را داد . به شخص همسر صندل هم مال نقد داد او نزد شوهر خود برگشت و همه چيز را خبر داد . خبر بابن يليق رسيد كه يك زن از كاخ ابن طاهر بكاخ خليفه رفته . ابن يليق پس از آن ورود زن را بكاخ خليفه منع كرد تا آنكه خوب شناخته شود .
سپاه ساجيه يك فرمانده بزرگ بنام سيما داشت كه تمام سالاران تحت امر او بودند . صندل و ياران او تصميم گرفتند كه قصه خليفه را به او نشان دادند . او گفت :
اين كار ( يارى خليفه ) بسيار نيك و بجاست و عاقبت آن براى ما خوب خواهد بود ولى ناچار بايد بعضى از اتباع مونس و يليق را با خود همراه كنيم و بايد يكى از سالاران بزرگ هم با آنها باشد آنها همه تصميم گرفتند كه اين سالار طريف عسكرى باشد و گفتند : او هم سخت خشمناك است آنها نزد او رفتند و حال خود را شرح داده و شكايت كردند و گفتند :
اگر استاد ( مقصود مونس ) بر كار خود مسلط بود ما به مقصود خود مىرسيديم ولى او ناتوان و عاجز شده و ابن يليق بر او مسلط مىباشد و كارها را خود سرانه انجام مىدهد .
آنها طريف را بيشتر از خود خشمگين و بدخواه و بدبين ديدند . به او قصد خود را گفتند او هم به آنها موافقت كرد و به آنها سوگند داد كه ( اگر موفق شدند ) مونس و يليق و فرزندش را مصون بدارند و هرگز آنها را دچار نكنند و آزار ندهند ولى يليق و فرزندش بايد بى كار و خانهنشين شوند . نه بتن و جان آنها و نه بمال و منال آنان صدمه نرسد مونس هم به حال خود فرمانده كل باشد كه هيچ تغيير نكند آنها سوگند ياد كردند و او هم سوگند ياد كرد و از آنها خواست كه نامهاى به خط قاهر براى او تحصيل كنند . آنها هم بقاهر پيغام دادند و او به خط خود هر چه خواسته بودند نوشت علاوه بر آن وعده داد كه از كاخ خارج شود و پيش نماز شود و خطبه كند و باتفاق آنها براى حج برود و بعد بجنگ و غزا بپردازد و خود براى تظلم مردم بنشيند و رسيدگى كند و نيك رفتار باشد و كارهاى خوب ديگر هم انجام دهد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 285
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٥