او را از شر اين فاسد مفسد آزار دهنده نجات داد خليفه نسبت به تو مساعدت خواهد كرد و كار طورى خواهد بود كه من محتاج تو ( نزد خليفه ) خواهم شد همچنين ديگران به تو نيازمند خواهند بود . من نذر مىكنم كه روزه بگيرم و صدقه بدهم اگر خداوند خليفه را از دست اين مفسد نجات دهد و خود بر كار خويش فرمانروا باشد . ما هم از دست او آسوده خواهيم شد كه او ( ابن يليق ) ملعون است . چون آن غلام كه نامش مؤتمن است آن سخن را از صندل كه يكى از بزرگترين سالاران سپاه ساجيه است شنيد آن را براى قاهر نقل كرد . قاهر به او مقدار عطر و چيزهاى نفيس داد و گفت : اينها را براى همسر صندل ببر و بگو خليفه اين اشياء را بغلامان داد و ميان آنها تقسيم كرد و من قسمت خودم را براى شما آوردهام خليفه به او سپرد كه اين كار در غياب صندل انجام گيرد . او هم همان هديه را بدستور خليفه براى همسر صندل بنام خود برد و او هم پذيرفت سپس خليفه گفت : برو تحقيق كن كه نتيجه آن كار چه بود ؟ او هم رفت و از همسر صندل تاثير هديه را پرسيد او گفت : صندل چون آن هديه را ديد كه خليفه بغلام خود داده بسيار خرسند شد و شش مرد از سالاران سپاه ساجيه را به خانه خود دعوت كرد و آن هديه را به آنها نشان داد همه خرسند شدند و براى خليفه دعا كردند ( كه به اين اندازه بنده نواز است ) . نام آن شش سالار را هم برد . او هنوز نزد همسر صندل بود كه ناگاه شوهرش رسيد و از مؤتمن تشكر نمود و حال خليفه را پرسيد و بر او درود بسيار گفت و او را سخى و كريم و خوش خو و دين دار خواند و ستود . صندل نيز گفت : ابن يليق او را بىدين خوانده و بسيارى از كارهاى زشت را به او نسبت داد : مؤتمن سوگند ياد كرد كه آنچه او گفته تهمت و دروغ است .
پس از آن قاهر دستور داد كه مؤتمن نزد همسر صندل برود و او را بعنوان قابله ( ماما ) دعوت كند كه كسى نشناسد و نداند تا به صورت قابله وارد كاخ خليفه شود و نزد قهرمانه ( زنى كه رياست امور كاخ را بر عهده دارد ) برود قاهر هم بقهرمانه دستور داد كه از او خوب پذيرائى كند و اين كار در كاخ ابن طاهر ( كه تعلق بخليفه داشت ) انجام گرفت . قاهر نيز در آن كاخ حاضر شد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٤