فرزندش على زير دست او بودند و دست او را مىبوسيدند . چون قاهر بخلافت رسيد يليق و فرزندش بمقام ارجمند رسيدند و بطريف اعتنا نكردند بلكه بسيارى از كارهاى او را از دستش گرفتند . چون او بىكار شد يليق شرمسار شد و خواست جبران كند .
ايالت مصر را به او واگذار كرد . طريف از او و از وزير تشكر نمود . يليق در آن كار خواست طريف را با يارانش از بغداد دور كند تا خود آسوده شود اين كار را بوزير پيشنهاد كرد و او هم راى وى را تصويب نمود . يليق از طريف معذرت خواست كه او را بىكار كرده و خبر ايالت مصر را به او داد و او هم خرسند شد ولى على بن يليق مانع انجام امارت مصر گرديد و خود ايالت مصر را بر عهده گرفت و از طرف خويش نايب و قائم مقام فرستاد بدين سبب طريف كمر دشمنى آنها را بست و منتظر انتقام شد .
اما سپاهيان ساجيه كه آنها نيروى مونس و دست و بازوى او بودند كه با او بموصل رفتند و با او بازگشتند و با مقتدر جنگ كردند . مونس به آنها وعده افزايش حقوق داد و چون مقتدر كشته شد وعده انجام نگرفت كه ابن يليق مانع انجام آن گرديد . يليق هم آنها را ترك و خوار و خفيف نمود و از آنها روى برگردانيد . يكى از سران آنها غلام سياه كه نامش صندل بود و او غلامى بنام مؤتمن داشت او را فروخت و او بقاهر رسيد و آن قبل از خلافت قاهر بود . چون قاهر بخلافت نشست آن غلام را مقرب نمود و واسطه حمل وسايل براى يليق قرار داد . چون قاهر دچار تسلط و آزار ابن يليق شد مانند غريق بود كه بهر گياهى توسل مىكرد او بسيار هشيار و حيله گر و با تدبير بود . او كوشيد كه با صندل ساجى مراوده پيدا كند چنين حيله برانگيخت كه آن غلام را كه از صندل شكايت او را قبول نكند و نسبت بقاهر بدبين نباشد آن گاه قصه آزار و سخت گرفتن ابن يليق نسبت بقاهر را شرح بدهد و اگر او در قبال آزار ابن يليق خاموش شود برگردد و چيز ديگرى نگويد آن غلام نزد خواجه اول خود رفت و بدستور قاهر عمل كرد . صندل گفت : او ( يعنى يليق ) كيست و چيست ؟ صبر كن اگر خداوند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٣