آنها از آن دو سالار رنجيده بودند .
قاهر به آنها پيام داد و ضد مونس و يليق برانگيخت و سوگند ياد كرد كه آنچه را آن دو وعده داده و انجام نپذيرفته بود خود انجام دهد . آنها از مونس دل كندند و وضع آنان نسبت به او دگرگون گرديد .
پس از آن با ابو جعفر محمد بن قاسم بن عبيد اللّه كه از ياران ابن مقله وزير بود مكاتبه كرد و به او وعده وزارت داد . او هم چون مستشار وزير و بر اوضاع آگاه بود و بقاهر خبر مىداد و او را بر وقايع و اسرار مطلع ميكرد :
وزير ابن مقله دانست كه قاهر نسبت به او و مونس و يليق خشمناك شده همچنين على بن يليق و حسن بن هارون . ابن مقله به آنها خبر داد و همه را آگاه نمود .
بيان گرفتارى مونس و يليق
در اول ماه شعبان همان سال قاهر يليق و فرزندش على و مونس مظفر را گرفت .
سبب اين بود چون ابن مقله آنها را هشيار نمود تصميم گرفتند كه قاهر را از خلافت خلع و بجاى او ابو احمد بن مكتفى را خليفه كنند و در خفا او را برگزيدند .
يليق و فرزندش على هم براى او ( ابو احمد ) سوگند ياد كردند همچنين وزير ابو على بن مقله و حسن بن هارون و با او بيعت كردند و بعد بمونس خبر دادند : مونس گفت : من در بد نهادى و پليدى قاهر شك ندانستم و مىخواستم فرزند مقتدر را بخلافت بنشانم ولى شما مخالفت كرديد . اكنون نسبت به او ( قاهر ) سخت فشار و آزار رساندهايد و او بسبب بد نهادى بر اين توهين صبر و خوددارى كرده تا بتواند از شما انتقام بكشد بنابر اين شما شتاب مكنيد و بكوشيد كه بدانيد با كدام يك از سالاران سپاه راه يافته و يا او ضد شما توطئه چيده و كدام يك از فرماندهان ساجيه و حجريه ( سنگ اندازان ) با او مراوده داشته و وعده يارى دادهاند چون بر اين اوضاع واقف شديد هر چه ميخواهيد بكنيد .
على بن يليق و حسن بن هارون گفتند : اين همه صبر در مدت دراز ضرورت ندارد . ما در گرفتن او به يارى كسى نيازى نداريم زيرا او در كاخ خود مانند مرغ در قفس است . آنها مبادرت كردند بر حسب اتفاق يليق از اسب افتاد و در خانه