ربودند و بازگشتند .
در آن سال مردى در كوفه قيام و ادعا كرد كه او محمد بن اسماعيل بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب است و رئيس اسماعيليان او عده بسيارى گرد خود جمع كرد و كار او بالا گرفت و در ماه شوال لشكرى از بغداد بجنگ او رفت . نبرد رخ داد و لشكر او شكست خورد و گريخت و خود گرفتار و كشته شد گرفتار بسيار داد .
در ماه ربيع الاول محمد بن نصر حاجب كه امير موصل بود درگذشت كه خبر او گذشت .
شفيع لؤلؤى كه رئيس بريد ( پست ) بود وفات يافت و مقام او بشفيع مقتدرى واگذار شد .
سنه سيصد و سيزده
بيان عزل خاقانى از وزارت و نصب خصيبى
در ماه رمضان سال جارى ابو القاسم خاقانى از مقام وزارت خليفه عزل شد .
سبب عزل او اين بود كه ابو العباس خصيبى محل اختفاى همسر محسن ابن فرات را دانست . از مقتدر درخواست نمود كه به كار وى رسيدگى كند مقتد به او اجازه او هم در بازجوئى و فشار توانست هفتصد هزار دينار از آن دريافت كند آنگاه آن مبلغ را با خود همسر محسن نزد مقتدر برد . بدين سبب خصيبى نزد مقتدر مقرب و همدم شد . خاقانى از نزديكى او بخليفه ترسيد و كوشيد او را دور كند ولى خليفه نكرد . چون خصيبى آگاه شد بخليفه نامه نوشت و خطاها و ننگهاى خاقانى را شرح داد . اتفاقا خاقانى بيمار شد و مرض او به طول كشيد و كارها پريشان گرديد .
خصيبى كارهاى فرزند وزير كه عبد الوهاب باشد و طمع عمال بملك و مال