در صقليه خوانده و خطبه بنام مهدى قطع شد . ابن قرهب لشكرى بكنار درياى افريقا فرستاد كه در آنجا با كشتىهاى جنگى مهدى روبرو شد . فرمانده كشتىها حسن بن ابى خنزير بود او را كشتند و كشتىها را آتش زدند . سر حسن را هم بريدند و براى ابن قرهب فرستادند . كشتىهاى جنگى صقليه هم ( بعد از پيروزى ) به شهر ( بندر ) « سفاقس » رسيد كه آن را ويران كردند و بطرابلس رفتند كه در آنجا قائم فرزند مهدى بود ناگزير بازگشتند . در آن هنگام خلعت و پرچمهاى سياه ( شعار بنى العباس ) براى ابن قرهب رسيد كه مقتدر فرستاده بود . پس از آن ( ابن - قرهب ) كشتىهاى جنگى سوى شهر ( بندر ) « قلوريه » فرستاد اسير و غنيمت گرفت و شهر را ويران كرد . و نيز كشتىهاى جنگى سوى افريقا فرستاد كه ناگاه كشتىهاى مهدى پديد آمد و كشتىهاى ابن قرهب را با فيروزى گرفت . پس از آن ابن قرهب نتوانست استقامت كند و پريشان گشت و مردمى كه از او مىترسيدند بغارت او طمع كردند . اهالى جرجنت از او بيمناك شدند ناچار تمرد نمودند و با مهدى مكاتبه كردند چون اهالى وضع را بدان گونه ديدند بمهدى نامه نوشتند و پيغام اطاعت دادند و از فتنه و خونريزى ترسيدند ابن قرهب را گرفتند و باز داشتند و آن در سنه سيصد بود كه او را نزد مهدى فرستادند همچنين گروهى كه از خواص بودند و مهدى دستور داد آنها را بر سر قبر ابن خنزير بكشند كه كشتند .
مهدى هم ابو سعيد موسى بن احمد را امير صقليه نمود و گروهى از بزرگان و سالاران كتامه را با او فرستاد آنها به شهر « طرابنش » رسيدند . علت اينكه آن عده با او فرستاده شد اين بود كه ابن قرهب پيش از آن نوشته بود كه اهالى صقليه فتنهجو و هميشه بر امراء خود مىشورند و هرگز اطاعت نمىكنند بلكه اموال والى را بتاراج مىبرند و او را از خود مىرانند و حال اصلاح نخواهد شد مگر با ارسال سپاه كه سران قوم را بكوبد و رياست را از آنها بگيرد مهدى هم آن كار را كرد . چون امير جديد رسيد از اهالى صقليه ترسيد . ابو سعيد براى حفظ خود ديوار و حصار تا كنار دريا كشيد و خود ميان آن قرار گرفت بندر و لنگر انداختن كشتىها را هم در آن محوطه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٧