تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بابن حفار قائل بتجليل و احترام بود او را نزديك و گرامى داشت ابن حفار با گروهى همراه براى قتل ( ترور ) حسين توطئه‌چيد و حسين آن توطئه را كشف كرد . ابن حفار ( بسبب احترام ) بدون حاجب و دربان هر وقت كه ميخواست بر حسين وارد مىشد . روزى بر او داخل شد در حالى كه شمشير زير جامه بسته بود حسين دستور داد او را بگيرند . گرفتند و با خود سوى بخارا برد . چون خبر فتح سيستان بامير احمد رسيد سيمجور دواتى را والى و امير آن ديار نمود . حسين را هم دستور داد كه باز - گردد و حسين بازگشت و عمرو بن يعقوب و ابن حمار و ديگران همراه او بودند . بازگشت او در ماه ذى الحجه سيصد بود . امير احمد منصور پسر عم خود كه اسحاق باشد امير نيشابور نمود : ابن حفار هم درگذشت .

بيان طاعت اهالى صقليه ( سيسيل ) نسبت بمقتدر و برگشتن آنها بطاعت مهدى علوى

ما در سنه دويست و نود و هفت چنين بيان كرديم كه على بن عمرو از طرف مهدى امير صقليه شد . او سالخورده و ملايم و سهل انگار بود . اهالى صقليه از او راضى نبودند خود آنها او را عزل و بجاى او از طرف خود احمد بن قرهب را امير نمودند . چون او بامارت رسيد عده از سپاه را به محل « قلوريه » فرستاد غنيمت و اسير بدست آوردند و از جنگ روم بازگشتند . در سنه سيصد هم فرزند خود على را بقلعه « طبرمين » تازه فرستاد و به او دستور داد كه با لشكر خود آن قلعه را محاصره كند . مقصود او اين بود كه اگر آن قلعه را گشود پناهگاه خود و خانواده و زن و فرزند و گنج اموال خويش نمايد كه اگر اهالى صقليه او را نخواهند بدانجاه پناه ببرد . مدت شش ماه آن را محاصره كرد كه ناگاه سپاه بر او شوريد و خيمه و بارگاهش را آتش زد و سوخت و خواستند او را بكشند ولى اعراب مانع قتل او شدند . احمد بن قرهب مردم را بطاعت مقتدر دعوت كرد و آنها قبول كردند . براى مقتدر خطبه