بيان حوادث
در آن سال رستم امير حدود و مرزبان كل منطقه روم باتفاق دميانه از ناحيه طرسوس به قصد جنگ و غزاى صائفه ( روم ) لشكر كشيد و قلعه مليخ ارمنى را محاصره كرد و پس از فتح آتش زد .
در همان سال عظيم و اغبر كه هر دو از فرماندهان « زكرويه » قرمطى بودند باتفاق ديگران با گرفتن امان وارد بغداد شدند . فضل بن عبد الملك امير الحاج شد .
گروهى از قرمطيان از ياران ابو سعيد جنابى ( از گناوه ) بدروازه بصره رسيدند و در آن هنگام والى بصره اسحاق بن كنداجيق بود . آنها روز جمعه هنگامى كه مردم سرگرم نماز جمعه بودند رسيدند . بانگ برآمد كه قرمطيان آمدهاند دربانان و نگهبانان دروازه بجنگ آنان مبادرت كردند و دو مرد پيش رفتند قرمطيان يكى از آن دو مرد را كشتند و بازگشتند . محمد بن اسحاق با عده بدنبال آنها فرستاد و بآنها رسيدند ديدند كه عدد آنان سى مرد بوده چند تن از آنها را كشت .
ابن كنداجيق دستور داد كه دروازها را ببندند گمان برده بود كه آن سى تن مقدمه لشكر قرمطيان است بوزير هم نوشت كه قرمطيان بصره را قصد كردهاند و از او مدد خواست .
چون روز بعد اثرى از قرمطيان نديد از استمداد پشيمان شد و مدد با بعضى سالاران از بغداد رسيد .
در آن سال اهالى طرابلس غرب با عبيد اللّه مهدى علوى مخالفت ورزيدند و او لشكرى براى سركوبى آنها فرستاد طرابلس را محاصره كردند و كارى پيش نبردند مهدى فرزند خود ابو القاسم را در ماه جمادى الثانية سنه سيصد روانه كرد او طرابلس را سخت محاصره و جنگ و پايدارى كرد خواربار در شهر ناياب شد به حدى كه اهالى مردهها را خوردند . شهر را با نيرو گشود و از مردم عفو نمود و اموال متمردين را ربود . و از اهالى شهر تمام غرامت لشكركشى و جنگ را گرفت