تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
كرد و بفارس فرستاد كه سبكرى را يارى كند . هر دو دراز جان يك ديگر را ملاقات كردند . ليث خبر تجمع آنها را شنيد سوى آنها لشكر كشيد . به او خبر رسيد كه حسين بن حمدان از قم لشكر كشيده كه مونس را يارى كند . برادر خود را بشيراز فرستاد كه شهر را نگهدارد عده از سپاهيان خود را هم با او روانه كرد خود ليث با عده راه نزديك را طى كردند كه بحسين بن حمدان زودتر برسند . رهنما آنها را بيك راه سخت و پياده رو كشيد و بيشتر چهارپايان آنها سقط شد و دچار سختىهاى بسيار و راه ناهموار شدند . رهنما را كشت و از پيمودن آن راه منصرف شد ناگاه خود را نزديك سپاه مونس ديد . مونس گمان كرد كه او برادر ليث است كه قصد شيراز را دارد ( و ندانست كه خود ليث است ) مونس و سبكرى تكبير كردند و شوريدند و با سپاه ليث نبرد كردند و جنگ شدت يافت تا آنكه سپاه ليث گريخت و خود ليث گرفتار شد . اتباع مونس به او گفتند : مصلحت چنين اقتضا مىكند كه تو سبكرى را هم بگيرى و خود امير فارس شوى ما ( ياران مونس ) نيز بخليفه مىنويسيم كه مصلحت چنين اقتضا كرده . گفت من فردا چنين خواهم كرد كه او ( سبكرى ) بر حسب عادت نزد ما آيد . شبانه مونس نزد سبكرى فرستاد و گفت : ياران من تصميم گرفته‌اند كه ترا از ايالت بر كنار كنند تو شبانه سوى شيراز برو . روز بعد مونس بياران و سالاران خود گفت : سبكرى دير كرده تحقيق كنيد كه چه شده ؟ بعضى او را قصد كردند و بازگشتند و گفتند : سبكرى شبانه بشيراز رفته . مونس ياران خود را سرزنش كرد و گفت : خبر ( توطئه ما ) از طرف شما به او رسيده . مونس باتفاق ليث كه اسير بود ببغداد بازگشت . همچنين حسين بن حمدان بقم رفت .

بيان گرفتن امارت فارس از سبكرى

چون مونس از فارس بازگشت منشى سبكرى كه عبد الرحمن بن جعفر باشد بر كارهاى او مسلط شد و زمام را بدست گرفت ياران سبكرى بر او رشك بردند و متهم