او پيشوا و حافظ قرآن و داراى چندين تأليف و تصنيف بود يكى از آنها « جامع كبير » در حديث كه بهترين كتاب است ، او نابينا بود .
ابراهيم بن محمد بن مدبر در شوال درگذشت او رياست ديوان املاك را داشت .
سنه دويست و هشتاد
بيان بازداشت عبد اللّه بن مهتدى
در آن سال معتضد عبد اللّه بن مهتدى و محمد بن حسين معروف بشميله ( شميلهء مذكور از ياران صاحب الزنج بود كه در آخر روزگار او از موفق امان گرفت و بمعتضد پيوسته بود ) گرفت و هر دو را بند كرد . سبب آن اين بود كه يكى از تسليمشدگان ( از ياران و سپاهيان صاحب الزنج ) خبر داد ( بمعتضد ) كه او ( شميله ) براى خلافت كسى تبليغ مىكند كه نامش را نمىداند همين قدر مىداند كه او سپاهيان را با دعوت و تبليغ منحرف كرده ، معتضد او را گرفت و از او بازپرسى كرد و او چيزى بروز نداد و گفت : اگر آن مرد ( مقصود كسى كه براى او تبليغ مىكرد ) زير پاى من مىبود من هرگز از او پا برنميداشتم ( او را معرفى نمىكردم ) . دستور داد كه او را بيكى از عمودهاى خيمه ببندند و آتش روشن كنند و او را بر آتش بسوزاند و عذاب دهند و بعد گردنش را زدند و بدن نيم سوخته او را بدار كشيدند ، عبد الله بن مهتدى را هم بازداشت و چون دانست كه او را بىگناه است آزادش كرد .
معتضد بشميله گفت : شنيدم كه تو براى فرزند مهتدى تبليغ مىكنى . گفت :
آنچه از من مشهود و مشهور شده من هواخواه آل ابى طالب هستم .
بيان لشكر كشى معتضد سوى بنى شيبان و آشتى او با آنها
اول ماه صفر معتضد از بغداد سوى بنى شيبان لشكر كشيد آنها در محلى از سرزمين جزيره تجمع كرده بودند .