تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
با محمد بن زيد آشتى كنم و طبرستان را به او برگردانم با ابن عبد العزيز هم آشتى كنم آنگاه سوى عمرو لشكر بكشم و او را از خراسان بيرون كنم . ياران او موافقت كردند . او نزد عبد العزيز فرستاد و با او آشتى كرد . در ماه شعبان سنه دويست و هشتاد هر دو توافق كردند . پس از آن سوى طبرستان رفت و در ماه شعبان دويست و هشتاد و يك وارد شد و در گرگان اقامت گزيده بود و كارها را نيك و استوار كرد و بمحمد بن زيد نامه نوشت و با او نيز آشتى كرد . محمد بن زيد به او وعده داده كه با چهار هزار مرد از دلبران ديلم او را يارى كند . او هم در طبرستان بنام محمد بن زيد خطبه خواند و در ماه ربيع الاول سنه دويست و هشتاد و دو در گرگان بنام محمد بن زيد هم خطبه كرد . خبر آشتى محمد بن زيد با رافع بعمرو بن ليث رسيد . عمرو بمحمد بن زيد پيغام داد كه او مردى خائن و غدار است اگر كارش محكم شود به تو خيانت خواهد كرد كارهاى گذشته او را هم يادآورى كرد محمد از يارى او با لشكر ديلم منصرف شد . چون عمرو رستگار و نيرومند شد حق محمد بن زيد را در خوددارى از يارى رافع شناخت و طبرستان را به او واگذار كرد . چون رافع كار محمد بن زيد را محكم نمود سوى خراسان لشكر كشيد و بنيشابور رسيد و آن در تاريخ ربيع الاخر سنه دويست و هشتاد و سه بود . جنگ ميان عمرو و رافع واقع شد . رافع گريخت و « بابيورد » پناه برد . عمرو دو فرزند برادر خود را معدل و ليث دو پسر على بن ليث را برد . آنها پس از مرگ پدر خود نزد رافع مانده بودند . چون رافع وارد ابيورد شد خواست بهرات يا مرو برود عمرو آگاه شد راه را در سرخس بر او بست . چون رافع دانست كه عمرو از نيشابور خارج شده از راههاى سخت و تنگنا و كوره راه كه غير طريق لشكركشى بود لشكر كشيد و داخل شهر نيشابور شد . عمرو هم از سرخس بازگشت او را در شهر محاصره كرد و بعضى از سالاران رافع امان خواستند و تسليم شدند . رافع و بقيه ياران او منهزم شدند .