و ذخاير بسيار اندوخت فرزند خود ابو هلال را هم بنگهبانى آن قلعه گماشت و صد و پنجاه مرد از برگزيدگان بنى زهير تحت فرمان فرزند خود در قلعه سكنى داد غير از بنى زهير هم مردانى بودند . خبر تجمع و قيام آنها بهارون شارى ( خريدار نفس خود براى جهاد ) رسيد خود و اعيان ياران تصميم گرفتند اول آن قلعه را بگيرند و چون كار فتح قلعه را پايان دهند سوى محمد بن عباده لشكر بكشند .
هارون اتباع خود را جمع كرد عدهء آنها بالغ بر هزار و دويست سوار و صد پياده بود براى تسخير قلعه شتاب و مدافعين را غافلگير و محاصره كرد . محمد بن عباده در محل « قيراثا » بود و از محاصره خبر نداشت ، هارون بگرفتن قلعه و جنگ با سكنه آن كوشيد . با خود نردبانها و كمندها براى گرفتن قلعه برده بود . اتباع هارون نمىگذاشتند كسى از بالاى ديوار سر برون آرد .
بنى تغلب كه همراه هارون بودند محاصرهشدگان بنى زهير را بدون اطلاع هارون امان دادند ، چون هارون آگاه شد سخت رنجيد و براى او ناگوار بود .
او قبل از آن امان ابو هلال بن محمد و عدهء از ياران او را كشت و قلعه را گشود و هر چه در آن بود ربود بعد خود محمد را كه در « قبراثا » بود قصد نمود با او مقابله كرد . او چهار هزار مرد جنگى داشت ، هارون شكست خورد و گريخت و پس از گريز در محلى ايستاد و ياران خود را بنام و نشان خواند چهل تن از آنها حاضر و آماده شدند با همان عده كم بر ميمنه محمد حمله كرد و آن را منهزم نمود .
پس از آن بر خود محمد و اتباع او حمله كرد محمد گريخت و هارون تيغ را به كار برد و هزار و چهار صد تن از اتباع محمد را كشت و چون شب رسيد از جنگ دست كشيدند . هارون اموال و غنايم را ميان اتباع خود تقسيم كرد و محمد به شهر « آمد » رسيد كه حاكم شهر او را گرفت . حاكم احمد بن عيسى بن شيخ بود كه با نبرد بر او غلبه كرد و او را گرفت . و نزد معتضد فرستاد . معتضد دستور داد او را مانند گوسفند پوست بكنند كه كندند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٧