يعنى : مردم از روزگارى كه بوجود آمده براى اين روزگار مانند نديدهاند .
موصل به اندازه خوار شده كه كردان در آن امير شدهاند ( در قبال تعصب عربى ولى كردان كه از نژاد خالص آريائى و ايرانى حقيقى قديمى بوده و هستند و زبان و شعار آنها از نخست تا كنون ايرانى بوده حتى از نام امير كنونى هم كه رهزاد باشد مفهوم مىشود هميشه بر ممالك عرب و اسلام چيره بودند و همين بس كه قهرمان بزرگ اسلام صلاح الدين ايوبى از آنها بوده و بالعكس بايد گفت موصل با امارت كردان گرامى شده نه خوار ) .
عجينى بانون است ( از عجين كه خمير باشد ) .
بيان وفات معتمد
در آن سال معتمد على اللّه ( خليفه ) شب دوشنبه نوزدهم ماه رجب در بغداد درگذشت . او روز يكشنبه در كنار رود دجله كه محل حسنى در بغداد باشد در - بادهگسارى افراط و شب هم پرخورى كرد و مرد . معتضد قضات و اعيان را احضار كرد و نعش او را نگاه كردند ( كه كشته نشده و اثر ضرب و جرح ندارد ) پس از آن بسامرا فرستاد و به خاك سپرده شد .
سن معتمد پنجاه سال و شش ماه و او شش ماه از موفق بزرگتر بود .
او در مدت خلافت تحت امر برادرش موفق بود بقدرى بر او سخت گرفته بود كه روزى محتاج سيصد دينار شد و نتوانست فراهم كند اين شعر را گفت :
أ ليس من العجائب ان مثلى * يرى ما قل ممتنعا عليه
و تؤخذ باسمه الدنيا جميعا * و ما من ذاك شيء فى يديه
اليه تحمل الاموال طرا * و يمنع بعض ما يجبى اليه
يعنى : اين از شگفتيها نيست كه مانند من اندك چيز را از خود ممنوع و بريده بيند .
تمام دنيا بنام او گرفته مىشود ولى از آن چيزى در دست او نباشد .