لهينك عقد انت فيه المقدم * حبال به رب بفضلك اعلم
فان كنت قد اصبحت والى عهدنا * فانت غدا فينا الامام المعظم
و لازال من ولاك فينا مبلغا * مناك و من عاداك يشجى و يرغم
و كان عمود الدين فيه تاود * فعاد بهذا العهد و هو مقوم
و اصبح وجه الملك جذلان ضاحكا * يضيء لنا منه الذى كان يظلم
فدونك فاشدد عقد ما قد حويته * فانك دون الناس فيه المحكم
يعنى - گوارا باد ( تهنيت ) براى تو پيمانى كه بسته شده و تو در آن مقدم هستى ( بر فرزند خليفه ) خداى تو كه بفضل تو داناتر است آن را به تو بخشيد ( ولايتعهد و پيمان و عقد ) .
تو امروز ولى عهد ما شدى و تو فردا پيشواى معظم ما خواهى بود .
كسى كه اين ولايت ( عهد ) را به تو بخشيد ترا بآرزوى خود خواهد رسانيد .
دشمن تو منكوب و سرشكسته مغلوب خواهد شد .
ستون دين كج بود اينك با اين عهد راست و استوار شده .
روى ملك شاد و خندان شد . براى ما روشن كرد هر چه پيش از اين تاريك بود .
هان آنچه را بدست آوردى محكم نگهدار و استوار زيرا تو از ميان مردم يگانه صاحب اختيار و حاكم مطلق هستى . ( محكم بتشديد - داور - صاحب راى - حكم مختار ) .
در آن سال منادى در مدينة السلام ( بغداد ) ندا داد كه در معبر و در مسجد قاضى منجم و فال گير نباشند ( زاجر - كه كبوتر را طيران مىداد و آن كبوتر اگر به طرف راست پرواز كند تفال بخير مىشود و اگر به چپ بدبينى و شر مىشود ) وراقون ( كتابفروشان ورق كاغذ است كه آنها كتب استنساخ مىكردند جمع وراق فاعل ورق است ) سوگند ياد كردند كه كتب و نامههاى علم كلام و جدل و فلسفه را نفروشند .
جراد منشى ابو الصقر كه اسماعيل بن بلبل باشد دستگير شد .