او مال بسيار فرستاد . خمارويه هم بشام رفت . با ابن ابى الساج در بالس ملاقات كرد . ابن ابى الساج از رود فرات سوى « رقه » گذشت ( لشكر كشيد ) و با ابن كنداجيق مقابله كرد ابن كنداجيق گريخت و ابن ابى الساج بر ايالت او استيلا يافت .
خمارويه هم از رود فرات گذشت و در « رافقه » لشكر زد .
اسحاق گريخت و بقلعهء « ماردين » پناه برد . ابن ابى الساج او را محاصره كرد . از آنجا سوى « سنجار » لشكر كشيد و اعرابى را كه در آنجا بودند تار و مار كرد . ابن كنداجيق از ماردين بموصل رفت . ابن ابى الساج در محل « برقعيد » با او روبرو شد . يك كمين هم براى او نهان كرد و كمين بيرون آمد و بر ابن - كنداجيق حمله كرد و او هنگام جنگ گريخت و باز در مادرين پناه برد و در آنجا ماند . ابن ابى الساج نيرومند شد و كار او بالا گرفت و بر جزيره استيلا يافت .
موصل را هم گرفت و اول بنام خمارويه خطبه خواند بعد بنام خود .
بيان جنگ ميان سپاه ابن ابى الساج و خوارج
چون ابن ابى الساج بر موصل غلبه كرد گروهى از سپاه خود را بفرماندهى فتح غلام فرستاد و فتح دلير و نزد او مقرب بود آن گروه به محل « مرج » ( مرز ) از توابع موصل رفتند و باج و خراج را استيفا كرد . يعقوبيه « شراة » ( خريداران نفس خود ) نزديك بودند . فتح با آنها قرار داد عهد عدم تجاوز و بى طرفى بست و گفت : من بمرج اكتفا و اقامت مىكنم آن هم براى يك زمان كم و بعد خواهم رفت : آنها هم آرام گرفتند و بقول او اعتماد كردند و پراكنده شدند . بعضى از آنها نزديك « سوق الاحد » ( يكشنبه بازار ) اقامت كردند فتح سحرگاهان بر آنها شبيخون زد و اموال آنها را ربود و مردان تن بفرار دادند و هنگام فرار با ديگر كسان از يعقوبيه كه بر واقعه شبيخون آگاه نبودند ملاقات و همه جمع شدند و سوى فتح بازگشتند و با او سخت نبرد كردند و او گريخت و از اتباع او هشتصد تن كشتند و او با صد مرد تن بفرار داد كه اتباع او هزار تن بودند ، كه صد تن به اطراف پناه بردند و