سليمان بن وهب كه در سپاه موفق بود درگذشت آن هم در ماه صفر .
يك خارجى در راه خراسان قيام كرد و سوى « دسكرة الملك » رفت و در آنجا كشته شد .
حمدان بن حمدون ( جد امراء و پادشاهان حمدانى ) و هارون شارى ( خريدار نفس خود ) خارجى هر دو داخل شهر موصل شدند و شارى در مسجد نماز خواند ( پيشنماز شد ) .
در مطبق ( زندان در بغداد ) نقب زده شد و دوبانى ( در طبرى ذوائبى - گيس دار و بايد اين صحيح باشد ) علوى از آن گريخت عده از جوانان با او همراه بودند همه سوار اسبانى شدند كه از پيش براى آنها آماده شده بود دروازههاى بغداد بسته ربود و دوبانى و همراهان او گرفتار شدند . موفق كه در آن هنگام در واسط بود دستور داد دست و پاى او را بر خلاف قطع كنند . ( قطع بر خلاف چنان كه در قرآن آمده چنين است كه مثلا پاى راست بريده شود و دست چپ يا بالعكس ) .
صاعد بن مخلد از فارس وارد واسط شد . موفق دستور داد تمام امراء و سران سپاه باستقبال او بروند و براى او پياده شوند و دست او را ببوسند . چنين كردند و او از روى تكبر و غرور يك كلمه نگفت . پس از آن موفق او را گرفت و بزندان سپرد . همچنين تمام افراد خانواده و دوستان و خويشان او را . خانه آنها را هم غارت كردند . او در ماه رجب گرفتار شد .
فرزندان ابو عيسى و صالح و برادرش عبدون هم در بغداد بازداشت شدند .
بجاى او ابو الصقر اسماعيل بن بلبل منشى شد و كارش فقط بانشاء منحصر گرديد نه چيزهاى ديگر .
بنى شيبان و همراهان آنها در محل « زانين » از توابع موصل اقامت كردند و مرتكب فساد شدند . هارون خارجى براى دفع آنها لشكر گرد آورد و بحمدان - بن حمدون تغلبى نوشت كه به يارى او شتاب كند . هارون سوى موصل لشكر كشيد و حمدان هم از رود گذشت و در جانب شرقى دجله به او رسيد و هر دو متفقا سوى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٠