و سالار شما مىباشد . سپاهيان هم سرگرم تاراج شدند و بسبب فقدان امير خود شوريدند . مژده در مصر بخمارويه رسيد و او از فرار خجالت كشيد ولى بسيار صدقه داد و نيكى كرد و نسبت باسراء كارى كرد كه هيچكس قبل از او نكرده بود بسپاهيان گفت : اين گرفتاران مهمان گرامى شما هستند . آنها را گرامى بداريد . پس از آن اسيران را نزد خود خواند و گفت : هر كه بخواهد نزد ما بماند گرامى و با ما يكسان خواهد بود و هر كه بخواهد برگردد او را مخارج سفر خواهيم داد و با احترام و اكرام بديار خود خواهيم فرستاد . بعضى ماندند و جمعى با احترام و دريافت مخارج بازگشتند . لشكرهاى خمارويه هم بشام برگشتند و سراسر كشور شام را گشودند و امارت خمارويه در آن ديار برقرار گرديد .
بيان جنگ سپاه خليفه با عمرو صفار
در آن سال در ماه ربيع الاول ميان سپاه خليفه كه احمد بن عبد العزيز بن ابى دلف در آن بود و سپاه عمرو بن ليث صفار جنگى رخ داد و از اول روز تا ظهر طول كشيد و عمرو و لشكرهاى او كه عدهء آنها بالغ بر بيست و پنج هزار پياده و سوار بودند تن بفرار دادند . درهمى فرمانده سپاه عمرو بن ليث هم مجروح شد و صد تن از دليران كشته و سه هزار گرفتار و يك هزار مرد با درخواست امان تسليم شدند . از لشكرگاه عمرو سى هزار چهارپا و گاو و خر غنيمت رفت باضافه اموال و حشم بى حد و حصر .
بيان جنگهاى اندلس و افريقا
در آن سال محمد امير اندلس سپاهى بفرماندهى منذر سوى شهر « بطليوس » فرستاد . ابن مروان جليقى كه متمرد و مخالف بود شهر را بدرود گفت و بقلعهء « اشيرعره » رفت در آنجا تحصن كرد . منذر هم شهر « بطليوس » را آتش زد . محمد