معروف كه در وسط بصره و بغداد است و مركز حجاج بن يوسف بود ) . او بر گاو سوار مىشد كه تن بفرار ندهد . پشمينه مىپوشيد و رخت وصلهدار كه خود بدست خويش پينه مىكرد و بسيار عبادت مىنمود و بر خاك مىنشست كه بين خاك و تن او فرش حايل نباشد . چون در واسط لشكر زد اعيان و بزرگان شهر موصل نزد او رفتند .
هارون در محل « معلثايا » براى جنگ با محمد لشكر جمع مىكرد چون شنيد كه محمد نزديك موصل شده سوى او لشكر كشيد ابن خرزاد ( محمد ) هم سپاه خود را سوى ميدان سوق داد و مقابله و مقاتله سخت واقع شد . در آن جنگ مبارزهء تن بتن و حملههاى بسيار رخ داد و بالاخره هارون گريخت و دويست تن از اتباع او به خاك و خون افتادند عده كشتگان از سواران دلير و پهلوانان مشهور بودند .
هارون در حال فرار از دجله گذشت و نزد اعراب رفت كه خود را بقبيلهء بنى تغلب رساند . قبيلهء تغلب گرد او تجمع و او را يارى كردند . ابن خرز ادهم به همان جائى كه بود بازگشت هارون هم به شهر « حديثه » رفت و در آنجا عده بسيار گرد او تجمع نمودند با اتباع ابن خرزاد مكاتبه كرد و آنها را سوى خود كشيد . با ابن خرزاد كسى جز عشيرهء او نماند كه آنها را شمردليه از اهالى شهر زور مىگفتند . علت اينكه اتباع او روى برگردانيدند اين بود كه زندگانى خشن و غير مطلوب در شهر زور داشت .
شهر زور هم شهرى پر از دشمن بود كه از كردان و ديگران در آن سامان مىزيستند .
چون اتباع ابن خرزاد وضع را بدان گونه ديدند از او رخ تابيدند و بهارون گرويدند كردان جلاليه هم با محمد ستيز و نبرد كردند و او را كشتند رياست خوارج بهارون منحصر و او نيرومند و بزرگ شد . مأمورين خود را براى جمع زكات بدجله فرستاد كه از بازرگانان در حال خروج و ورود و رفت و آمد ماليات مقرره دريافت كنند .
بخشداران و حكام و عمال خود را بقرى و قصبات فرستاد كه ده يك از حاصل و غلات و حبوب را بگيرند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٤