اسب او زد . هنگام غروب آفتاب بود . موفق فرمان داد كه مردم بلشگرگاه خود بازگردند . آنها با سرگشتگان دشمن برگشتند در اول روز عده از فرماندهان آن پليد از ابو العباس امان خواسته بودند او هنگام بازگشت مدتى توقف كرد تا آنها را با كشتى برد . شب سخت تاريك شد و تند بادى وزيد . جزر ( عقب رفتن آب ) شروع شد و بسيارى از كشتىها به گل نشست . گروهى از زنگيان هجوم برده و عده را در كشتىهاى به گل نشسته كشتند . بهبود ( يكى از سالاران مشهور زنگ ) در قبال مسرور بلخى جنگ مىكرد . بسيارى از اتباع مسرور را كشت و عده را هم اسير گرفت اين واقعه بسپاه موفق شكست وارد كرد و آن شور و دليرى را از بين برد .
گروهى از ياران آن پليد هم سوى « نهر امير » و « قندل » و آبادان گريختند . جمعى از اعراب ( اتباع صاحب الزنج ) سوى بصره رفتند و از همانجا همه امان خواستند .
موفق به آنها امان و خلعت داد و مواجب مقرر نمود . يكى از ياران آن فاسق تبه كار كه امان خواسته ريحان بن صالح مغربى بود او از بزرگان و سالاران او بود . پيغام داد كه عده بفلان جا فرستاده شود و او در آنجا به آنها پناه ببرد . موفق هر چه او خواسته بود كرد رسيد و خلعت گرفت و به او نيكى شد و يار ابو العباس گرديد . پس از او جماعت ديگرى از پيروان او ( صاحب الزنج ) امان خواستند . امان خواستن و پيوستن ريحان در بيست و نهم ماه ذى الحجه بود .
بيان جنگ خوارج در شهر موصل
در آن سال ميان هارون خارجى و محمد بن خرزاد ( خوزاد - نام فارسى ) كه او نيز از خوارج بود در محل « بدرا » از نواحى موصل جنگ واقع شد . سبب اين بود كه ما پيش از اين بيان كرديم كه بعد از مساور اختلاف ما بين محمد بن خرزاد و اتباع مساور رخ داد و آن در حوادث سال دويست و شصت و سه بود كه محمد براى جنگ هارون لشكر كشيد و در محل واسط نزديك موصل لشكر زد ( غير از واسط