خارج شويد دشمن خواهد گفت : فرزند طولون از رام كردن شورشيان عاجز شده چگونه ميخواهد بلاد ما را گشايد . پس بهتر اين است كه از شورش مردم بگريزم و براى آنها هيبت و عظمت ايجاد كنم تا بعد از اين دشمن از آنها بترسد و گرفتن شهر آنها را آسان نداند و آنها را به هيچ نشمارد . ناگزير ( تسليم اراده اهالى شد ) سوى شام لشكر كشيد . در آن هنگام خبر رسيد كه فرزندش عباس تمرد كرده و با پدر آغاز مخالفت و ستيز نموده او از شنيدن آن خبر نگران و بيمناك نشد بلكه با خونسردى كارهاى خود را انجام داد كشور را منظم كرد و پادگان در « خزان » و « رفه » گذاشت و فرماندهى آنها را بلؤلؤ غلام خود داد . حران در تصرف محمد بن عبد اللّه بود او دلير بود لؤلؤ را از شهر بيرون كرد . لؤلؤ با وضع بسيار بدى پس از نبرد گريخت . خبر ببرادرش موسى بن اتامش رسيد او نيز قهرمان و شجاع بود لشكرى گرد آورد و بحران رفت و پادگان احمد بن طولون را كه بفرماندهى احمد بن « جيعويه » اقامت داشتند از حران اخراج كرد . احمد از آمدن موسى و غلبه او سخت پريشان و عاجز شد . يكى از اعراب به او گفت : اى امير ترا بيمناك و متحير مىبينم گويا از شنيدن خبر آمدن فرزند اتامش چنين نگران مىباشى او يك مرد سبك مغز و بىباك است اگر امير بخواهد من او را دستگير خواهم كرد و نزد او خواهم آورد كه برده و اسير باشد . نام آن مرد اعرابى ابو الاغر بود . امير احمد از گفته آن اعرابى خشمگين شد و با استهزاء گفت : اگر تو بتوانى او را اسير كنى بكن . ابو الاغر اعرابى گفت :
اى امير بيست مرد چابك به من بده كه من آنها را اختيار كنم . گفت : چنين مىكنم .
ابو الاغر بيست تن چابك كه آنها را مىشناخت برگزيد و باتفاق آنها بلشكرگاه موسى بن اتامش رفت . چون نزديك شد عده را كمين كرد و به آنها علامت داد كه با ابراز آن علامت از كمين گاه خارج شوند و حمله كنند . سپس با لباس بدوى داخل خيمهگاه شد اول رباط و اصطبل اسبها را قصد و تمام اسبها را رها و آزاد كرد ( تا سپاهيان سوار شوند ) اتباع موسى غافل و هر يكى در كنارى مشغول كارى بودند . ابو الاغر با عده خود نهيب دادند و حمله كردند . موسى سوار شد و ابو الاغر گريخت و موسى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٦