و دفاع كرد و بعد منهزم شد و زنگيان لشكرگاه او را غارت كردند و هر چه همراه داشت بردند .
يحيى هم او را تا محل « جامده » دنبال كرد و اهل محل را كشت و غارت نمود .
قرى و قصبات پيرامون را هم تاراج كرد و بسى خون ريخت و باز برود « معقل » برگشت .
بيان رفتن يعقوب بفارس و فتح بلخ و بلاد ديگر
در آن سال يعقوب بن ليث سوى فارس لشكر كشيد . معتمد به او اعتراض كرد . موفق فرمان حكومت بلخ را براى يعقوب نوشت . همچنين طخارستان و سند و سيستان او پذيرفت و از رفتن بفارس منصرف گرديد و سوى بلخ و طخارستان رخت كشيد . چون به شهر بلخ رسيد در خارج شهر رحل افكند و « نوشاد » را ويران كرد .
« نوشاد » ساختمانى بود كه داود بن عباس بن « ماينجور » در خارج شهر برپاكرده بود . يعقوب از بلخ سوى كابل رفت در آنجا « رتبيل » ( كابل شاه ) را گرفت و بند كرد .
رسولى هم با هداياى گرانبها سوى خليفه روانه كرد كه چندين بت كابلى جزء آنها بود .
از آنجا به شهر « بست » رفت و مدت يك سال در آن اقامت جست . علت اقامت او اين بود كه يكى از سالاران در آغاز كار كه قصد رفتن داشت بار و بنه خود را قبل از او حمل كرد . يعقوب خشمگين شد و گفت : پيش از من رخت مىبنديد ؟ براى همين از سفر منصرف شد و در بست مدت يك سال اقامت گزيد ( براى كيفر سالاران شتاب گر ) پس از آن بسيستان بازگشت و بعد به شهر هرات رفت . سپس پوشنج را قصد كرد و در آنجا حسين بن طاهر بن الحسين كبير را دستگير كرد . محمد بن طاهر بن عبد الله نماينده نزد يعقوب فرستاد و از او حسين را خواست كه عم پدرش بود او نپذيرفت و حسين نزد او گرفتار ماند .