« مربد » و ديگرى « زهران » و غير از آن دو محلات ديگر را آتشسوزى از آن كوه به آن كوه رسيد و بليه و كشتار و غارت و حريق سراسر شهر و پيرامون آن را گرفت و هر كه را ديدند كشتند . هر توانگرى كه مىديدند مال او را مىربودند و او را مىكشتند و هر تهى دست و درويش را جابجا هلاك مىكردند . پس از آن يحيى نداى امان داد كه ظاهر شوند ولى كسى ظاهر نشد . خبر به آن پليد رسيد ، على بن ابان را از بصره عزل كرد و يحيى را به حال خود گذاشت زيرا يحيى مطابق ميل او ( در كشتار و غارت و آتشسوزى ) رفتار كرده بود . آن پليد سپاه خود را از بصره خواند و چون بصره را ويران كرد نسب خود را بيحيى بن زيد رساند تا علويان به او ملحق شوند يكى از علويان على بن محمد بن احمد بن عيسى بن زيد بود .
زنان علوى هم بودند . او ( صاحب الزنج انتساب خود را بعيسى بن زيد تغيير داد و ادعا كرد از نسل يحيى بن زيد است .
قاسم بن حسن نوفلى گفت : او دروغ مىگويد زيرا از يحيى جز يك دختر كه در حال شير خوردن بود و پدرش بقتل رسيد كسى نمانده بود .
بيان لشكر كشى مولد براى جنگ زنگيان
در آن سال در ماه ذى القعده معتمد امر داد كه محمد مولد سوى بصره براى جنگ با صاحب الزنج لشكر بكشد او رفت و در « ابله » لشكر زد . « بريه » هم رفت و در بصره قرار گرفت . از اهالى بصره عدهء بسيارى گرد « بريه » جمع شدند . علوى ( صاحب الزنج ) يحيى بن محمد را ( با عده ) براى مقابله مولد فرستاد مدت ده روز جنگ ما بين آنها واقع شد . پس از آن مولد تصميم گرفت كه در آنجا « ابله » بماند . علوى بيحيى نوشت كه شبيخون بزند و مولد را غافلگير كند براى يارى او كشتىهاى جنگى و آتش افكن بفرماندهى ابو ليث اصفهانى فرستاد مولد هم در قبال شبيخون يحيى جنبيد و آن شب تا صبح و روز بعد تا عصر جنگ