و قد مسنى ضر و ذل كابة * و ارق عينى يا ابن عمى تفكرى
و همت لما لاقيت بعد مصابه * فامرى عظيم منكر جد منكر
ساشكو الذى لاقيته بعد فقده * اليك شكاة المستقيم المقتر
و ارجو لما قد مر بى مذ فقدته * فانت لبثى خير رب مغير
الى طاهر لا طهر اللّه طاهرا * فما طاهر فيما اتى بمطهر
فاخرجنى مشكوفة الوجه حاسرا * و انهب اموالى و اخرب أدوري
يعز على هارون ما قد لقيته * و ما مربى من ناقص الخلق اعور
فان كان ما ابدى بامر امرته * صبرت لأمر من قدير مقدر
تذكر امير المؤمنين قرابتى * فديتك من ذى حرمة متذكر
يعنى : نامه يا پيغام من ببهترين امام كه از بهترين عنصر و نژاد است ، برترين كسى كه بر منبر قرار مىگيرد :
او وارث علم پيشينيان و پيوستگان اول و آخر و او پادشاه مامون است اين نامه از ام جعفر ( زبيده مادر امين مقتول ) فرستاده مىشود .
من در حالى اين نامه را مىنويسم كه اشك چشم من روان است . اى پسر عم من ( مامون فرزند هارون الرشيد كه هارون پسر عم زبيده است ) . اين اشك از پلك ديده روان است .
زيان و آسيب به من رسيده . خوارى و اندوه هم . تفكر و حزن من مانع خواب من است .
من پس از مصيبت او ( امين ) سرگردان و بيابان گرد شدم ، كارم دشوار و مصيبت من بزرگ و موجب تعجب و انكار است .
من هر چه بر سرم آمده پيش تو شكايت مىكنم مانند يك شاكى خوار و حقير .
من براى جبران گذشته به تو اميدوارم كه تو براى حزن و شكايت من بهترين تغيير دهنده وضع من هستى .