يعنى : چيزى كه مرا محزون و اشكم را روان كرد اين است كه از خاندان پيغمبر هتك حرمت شده .
در خلد ( كاخ خلد ) بسى دوشيزه خورشيدوش پرده او برداشته و روى او نمايان شده .
اگر يك دست با كشاكش نقاب وى را بردارد او سر فرود مىآرد و ناله مىكند يك گله آهو از نسل هاشم بر زنده و مرده مىگريستند .
هر گاه آن واقعه را به ياد آرم دست بر جگر سوخته و قلب پاره پاره خود مىگذارم .
كسانى كه از آن واقعه شماتت كرده و خرسند گشته هرگز شب را بآسايش و خواب بسر نبرند و بآرزوى خود نرسند .
گفت : اى امير المؤمنين اندوه بر من چيره شد و حزن ناگهانى مرا دگرگون كرد . نعمت از من ربوده شده آن هم پس از اينكه مشمول عنايت و نعمت شده بودم . ناگزير لب بشكر گشودم . اگر تو مرا كيفر دهى كه مستوجب آن خواهم بود و كيفر تو به حق است و اگر عفو كنى كه آن هم از فضل و كرم تو خواهد بود .
اشك از چشم مامون جارى شد و گفت : از تو عفو كردم و دستور دادم وظيفه ترا كما كان برقرار كنند . ( عين عبارت ادرار است كه وظيفه و مواجب باشد و مصطلحا عبارت زشت شده است .
سعدى گويد : مرا در نظاميه ادرار بود ) .
بعد از آن مامون از او راضى شد و مدح او را پذيرفت .
از جمله هجاء امين اين است :
لم نبكيك لماذا للطرب * يا ابا موسى و ترويج اللعب
و لترك الخمس فى اوقاتها * حرصا منك على ماء العنب
و شنيف انا لا ابكى له * و على كوثر لا اخشى العطب
لم تكن تعرف ما حد الرضا * لا و لا تعرف ما حد الغضب