سلبت معاجرهن و اختلست * ذات النقاب و نوزع الشف
فكانهن خلال منتهب * در تكشف دونه الصدف
سلك تخوف لطمه قدر * نوهى فصرف الدهر مختلف
هيهات بعدك ان يدوم لنا * عزوان يبقى لنا شرف
أ فبعد عهد اللّه تقتله * و القتل بعد امانه سرف
فستعرفون غدا بعاقبة * عز الإله فاوردوا وقفوا
يا من يخون نومه ارقا * هدت الشجون و قلبه لهف
قد كنت لى املا غنيت به * فمضى وحل محله الاسف
مرج النظام و عاد منكرنا * عرفا و انكر بعده العرف
و الشمل منتشر لفقدك * و الدنيا سدى و الباب منكشف
يعنى : اى مردى كه بهترين افراد خاندان خويش است حتى اگر آنها ادعاى بهترى كنند باز تو بالاترى . من بر تو سخت متاسف و متاثر هستم ( بر فقدان تو ) .
خدا مىداند كه من داراى جگر سوخته و ديده گريانم .
اگر من اندوهناك و مصيبت زده باشم در باطن دردهاى ديگرى دارم كه بيش از آنچه به زبان آوردم .
چرا تو براى بىنياز كردن ما جاويد نماندى و چرا ديگرى ( بجاى او ) نابود نشد .
تو باقى مانده و خلف خلفاء گذشته بودى . بعد از تو خليفه مانند تو نخواهد آمد در حالى كه بوجود او نيازمند خواهيم بود .
خاندان تو بعد از خوارى زنده نمانند من منتظر وقايع ديگر خانواده تو هستم عهد پيغمبر را بباد دادند و حال اينكه پرده داشت كه آن را دريدند .
خويشان تو پراكنده و دور شدند همه بخوارى خود اعتراف مىكنند .
حرمت پدر خود را نفله كردند . پردگيان حرم همه مويه كنان و زنان فرياد زنان مىباشند زنان پاى خود را مكشوف كردهاند .
دوشيزگان مدهوش شدند .