بدوى در فلان صحرا چنين كرده و چنان و گاهى اين قبيل اخبار نه تنها به حال فارسىزبانان مفيد نمىباشد بلكه براى اهل خود آن زبان هم سودى ندارد . كتاب كامل هم از اين اخبار و افكار بيهوده و غير مفيد منزه نمىباشد و ما براى حفظ امانت حتى كوچكترين واقعه را در دورترين بيابان عرب را اهمال نكرديم . يك عيب و نقص ديگر در تواريخ آن زمان اين است كه مورخين بوجدان يا فكر يا سرمايه ادبى خود مراجعه نمىكردند و حوادث و اخبار غير مقابل تصديق و غير معقول را نقل مىكردند و جعل و تصرف و تعصب در آن زمان بسيار بوده چه در تاريخ و چه در ادب و چه در دين بنابر اين مردم غير امين متصدى حفظ امانت بزرگترين ثروت تاريخى و ادبى شده بودند و ناقلين هم بدون تحقيق و اعمال فكر و شناختن حق و باطل و جدا كردن صحيح از فاسد بنقل اقوال و اشعار و روايات و اخبار ديگران مىپرداختند و بزرگترين علماء هم از عيب و نقص و جهل مبرى نبودند با اينكه در اين مقدمه قصد اشاره داشتيم نه شرح و تفصيل ولى از بيان يك يا چند مثال و شاهد ناگزيريم مثلا تمام مؤرخين قرون اوليه اسلام را در تاريخ آدم و افسانه هابيل و قابيل اين دو بيت را نقل كردهاند .
تغيرت البلاد و من عليها * فوجه الارض مغبر قبيح
تغير كل ذى طعم و لون * و قل بشاشة الوجه المليح
اين دو بيت صرف نظر از سستى و خنكى و ابتذال معنى و مبنى خود غلط و لحن است اما اينكه آدم ابو البشر به عربى سخن مىگفت اين هم يك مصيبت است و مصائب تاريخ بسيار است كه اشخاص دانا به آنها دچار مىباشند .
مثلا اشعارى در زمان پيغمبر و اندكى بعد يا قبل از آن نقل و روايت شده كه باز عارى از اين وصف نمىباشد و از سبك آن معلوم مىشود كه در عصور بعد جعل شده ولى مورخين كه بعلم و فضل و درايت موصوف شده به همان مجعولات اعتماد كردهاند و هيچ يك از آنها اعم از طبرى و ابن الاثير از اين عيب و نقص مبرى نبودهاند . ما قصد داشتيم كه يك تاريخ مهم مجرد از اين معايب و اوهام تأليف و تصنيف كنيم