اذعان كردند ) . پدرش او را با لشكر بجاى ديگر فرستاده بود . به او پيغام دادند او برگشت و زمام كار را بدست او سپردند . چون جستجو كردند نعش قحطبه را با نعش حرب بن سالم بن احوز را در يك جدول كشته ديدند . گمان بردند كه هر يك از آن دو خصم خود را كشته است .
گفته شده مع بن زائده گردن قحطبه را با شمشير زده بود كه او در آب افتاد او را از آب بيرون كشيدند چون رمقى داشت باتباع خود گفت : دست مرا ببنديد و مرا در نهر اندازيد تا مردم تصور كنند كه در آب افتادهام نه بدست دشمن كشته شدهام ( مبادا سپاه از قتل من سست شود ) اهل خراسان ( اتباع قحطبه ) جنگ كردند و محمد بن نباتة با اهل شام منهزم شدند قحطبه هم مرد . او قبل از مرگ گفته بود اگر وارد كوفه شويد بدانيد وزير آل محمد ابو سلمه خلال است ( خل سركه - و او در محل سركه فروشان زيست مىكرد و گفته شده خود او سركه فروش بوده كه خلال شده ) . شما كارها را بدست او بسپاريد .
چون ابن نباتة و حوثره گريختند . بابن هبيره ملحق شدند . ابن هبيره ( جنگ نكرده ) منهزم شد سپاه خود را گذاشته و بواسطه رفتند . اموال و سلاح و چيزهاى ديگر آنها در لشكرگاه ماند .
چون حسن بن قحطبه امير شد دستور داد هر چه از لشكرگاه بدست آمد احصا و ضبط شود .
گفته شده حوثره خود در كوفه بود چون شنيد ابن هبيره گريخته گريخت و به او ملحق گرديد .
بيان قيام و خروج محمد بن خالد در كوفه با شعار سياه
در آن سال محمد بن خالد بن عبد الله قسرى در كوفه قيام و خروج كرد .
شعار سياه ( بنى العباس ) را بر گزيد و حاكم كوفه را كه از طرف ابن هبيره نصب شده بود از شهر طرد و بيرون كرد و آن قبل از رسيدن حسن بن قحطبه بود .