چون برگشتند نزديك ساحل فارس « بحر حمراب » شبانه بادى وزيد و طوفان شديد برخاست تمام كشتىهاى آنها شكست بعضى به دريا فرو رفتند و برخى نجات يافتند .
گفته شد : در آن سال ابان بن صدقه منشى مخصوص هارون الرشيد كه سمت وزارت را هم داشت درگذشت .
در آن سال ابو عون از امارت خراسان بر كنار شد كه بر او خشم گرفته شد معاذ بن مسلم بجاى او منصوب شد .
در آن سال ثمامة بن عبس « صائفه » را غزا كرد . غمر بن عباس خثعمى هم بحر الشام ( مديترانه ) را غزا كرد .
بيان رد و نفى نسب آل ابى بكره و آل زياد
در آن سال مهدى امر كرد كه نسب آل ابى بكره را از ثقيف نفى و بولاء ( بندگى ) پيغمبر متصل كنند . علت اين بود كه : مردى از آنها ( از خانه ابو بكره كه برادر زياد بن ابيه پدر عبيد الله باشد ) نزد مهدى تظلم كرد و بندگى ( ولاء ) پيغمبر را وسيله و شفيع خود قرار داد ( كه جد او ابو بكره غلام پيغمبر شده بود ) مهدى گفت اين يك نحو نسب است كه اين خانواده بدان اعتراف نمىكند مگر هنگام احتياج و اضطرار كه خود را بما نزديك و مقرب كنند .
آن شاكى گفت : چه كسى اى امير المؤمنين به آن انتساب ( بندگى پيغمبر ) اعتراف نمىكند ما همه اقرار و اعتراف مىكنيم و من از تو خواهش ميكنم كه ما را به اين نسب برگردانى ( موالى پيغمبر باشيم ) . همچنين خانواده زياد ( بنى عم آنها ) را از انتساب خود ( انتساب ابى سفيان ) خارج و نفى كنى و آنها را با مرد و فتواى پيغمبر برگردانى كه فرمود : فرزند بىپدر منتسب بفراش است و قسمت زن زناكار سنگ است ( سنگ باران . نص صريح :
الولد للفراش و للعاهر الحجر .
زياد بن ابيه يعنى پدرش شناخته نشده است و معاويه ادعا كرد برادر من است ) . بايد خانواده قريش