چون مهدى بر آن تصميم آگاه شد خرسند گرديد و استقبال نمود . بعيسى بن موسى كه در قريه رحبه زيست مىكرد نوشت كه حاضر شود . عيسى احساس كرد كه قصد عزل و خلع او را دارد از حضور خوددارى نمود .
مهدى براى حكومت كوفه روح بن حاتم را برگزيد كه مزاحم عيسى باشد و او را بحضور مجبور كند .
روح نتوانست راهى براى آزار عيسى پيدا كند زيرا عيسى به شهر نمىرفت مگر براى نماز جمعه يا روز عيد .
مهدى بر عيسى اصرار كرد و به او پيغام داد كه اگر تو خود را خلع نكنى و به ولايت عهد موسى و بعد از او هارون تن ندهى من بسبب تمرد و معصيت تو نسبت به تو كارى خواهم كرد كه دربارهء متمردين روا باشد و اگر اجابت كنى من به تو عوض شايانى خواهم داد .
باز عيسى حاضر نشد و جواب نداد . ترسيدند كه او علنا بشورد و بستيزد .
مهدى عم خود عباس بن محمد را با نامه و پيغام نزد وى فرستاد كه او حاضر شود و باز نپذيرفت و سرسختى كرد .
چون عباس نا اميد شد و برگشت مهدى ابو هريره محمد بن فرخ را كه سالار بود با عدهء از پيروان و دانايان و شيعيان مهدى براى جلب او فرستاد كه عده آنها بالغ بر هزار تن جنگجو بود بهر يكى هم يك طبل داد كه چون بعيسى نزديك شوند طبلها را يكباره و يك نواخت بكوبند تا او مرعوب شود . آنها سحرگاه رسيدند و طبلها را كوبيدند و او سخت مرعوب شد . ابو هريره بر او داخل شد و به او امر كرد كه برخيزد و با وى برود او ادعا كرد كه بيمار است و قادر بر حركت نمىباشد .
ابو هريره قبول نكرد و او را با خود برد .
چون عيسى وارد بغداد شد در خانه محمد بن سليمان منزل گرفت و او ميان سپاهيان مهدى منزل داشت چند روزى ماند و نزد مهدى مىرفت ولى چيزى درباره خلع به او گفته نشد و نسبت به او هم بدرفتارى نكردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٨