تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
را هم از قريش خارج كنى و بعبيد ثقيف برگردانى ( بنده ثقيف كه مادرشان سميه كنيز حارث بن كلده ثقفى طبيب عرب و فارغ التحصيل دانشگاه گندىشاپور بود زنا ميكرد و فرزندان زنازاده داشت ابو بكره و زياد از آنها بودند ) مهدى دستور داد كه خانواده ابو بكره بولاء و ( بندگى ) پيغمبر برگردند . بمحمد بن موسى هم نوشت كه مال آنها را به آنها برگرداند به شرط اينكه اعتراف كنند كه بنده پيغمبر هستند و هر كه اعتراف نكند مال او را بگيرد محمد بن موسى به آنها پيشنهاد كرد همه پذيرفتند جز سه نفر همچنين نسب آل زياد كه بايد آنها را از انتساب بقريش نفى و رد كند و نسب آنها را بغلامان ثقيف برگرداند . علت اين بود كه مردى از آل زياد بر مهدى وارد شد . او را سغدى بن سلم بن حرب بن زياد مىناميدند . مهدى از او پرسيد تو كيستى ؟ گفت من پسر عم تو هستم . گفت : كدام عم . او نسب خود را بيان كرد . مهدى گفت : اى فرزند سميه زناكار آيا تو پسر عم من هستى ؟ مهدى غضب كرد و دستور داد گردن او را بشكنند و اخراج كنند . مهدى پرسيد : چگونه زياد را به اين نسب ملحق كردند پس از آن به عامل خود در بصره نوشت كه آل زياد را از دفتر نسب قريش و عرب اخراج كند و آنها را بثقيف ( بندگى و ولاء ) ملحق سازد . در آن موضوع يك كتاب بليغ و مستدل نوشت و چگونگى التحاق زياد را كه مخالف حكم پيغمبر است شرح داد . آنها هم از ديوان و ثبت نام قريش محو شدند . پس از آن بعمال و حكام رشوه دادند تا آنها را به همان نسب ( مجعول ) اول برگردانيدند . خالد نجار در اين باره گويد :
ان زياد و نافعا و ابا * بكرة عندى من اعجب العجب ذا قرشي كما يقال و ذا * مولى و هذا بزعمه عربى
يعنى : زياد و نافع و ابو بكره ( سه برادر ) ( داستانشان ) نزد من يكى از اعجب عجايب است يكى قرشى ( زياد كه ببنى اميه از قريش منتسب شده ) و ديگرى ( ابو بكره ) مولى ( غلام پيغمبر ) ديگرى خود را ( بطور مطلق ) عربى مىداند ( و حال اينكه هر سه برادرند و از يك مادر ) .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 302 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت