تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
روزى بكاخ رفت ولى چون مهدى هنوز براى پذيرائى آماده نشده بود او او ناگزير در محل مخصوص ربيع ( حاجب ) نشست تا به او اذن داده شود . روساء شيعيان مهدى و سالاران آنها جمع شدند و بر خلع او به زور تصميم گرفتند و و شوريدند او ترسيد ناگزير در را بر خود بست آنها هم در را با گرزهاى خود كوبيدند و شكستند و به او دشنام دادند و زشت و ناسزاى قبيح گفتند . مهدى شنيد و تظاهر بعدم رضا كرد . آنها هم چند روزى او را محاصره كردند تا آنكه بزرگان خاندان عباسى با او گفتگو كردند كه از خلع گريزى نخواهد داشت . محمد بن سليمان هم بر او سخت گرفت و او از همه سختتر بود . مهدى هم به او اصرار كرد و او نپذيرفت و گفت من در ولايت‌عهد قسم خورده‌ام كه مال و عيال خود را گرو قسم نموده‌ام . منصور عدهء از قضات و فقهاء را حاضر كرد كه محمد بن عبد الله بن علاثه و مسلم بن خالد زنجى در مقدمه آنها بودند . آنها فتوى دادند و او ناگزير خود را از ولايت‌عهد خلع نمود . مهدى هم به او ده هزار هزار درهم داد ( ده ميليون ) . همچنين چند قريه و ملك در زاب و كسكر او در چهاردهم ماه محرم خود را خلع و با مهدى براى ولايت‌عهد فرزندش موسى هادى بيعت كرد . روز بعد مهدى نشست و افراد و خويشان خود را حاضر كرد و از آنها ( براى فرزندش ) بيعت گرفت . بعد از آن مهدى به مسجد جامع رفت عيسى هم همراه او بود . خطبه كرد و و بمردم اطلاع داد كه عيسى خلع شده براى هادى بايد بيعت كنند . مردم با شتاب بيعت هادى را انجام و بر خلع عيسى شهادت دادند . يكى از شعراء درباره او گفت :