روزى بكاخ رفت ولى چون مهدى هنوز براى پذيرائى آماده نشده بود او او ناگزير در محل مخصوص ربيع ( حاجب ) نشست تا به او اذن داده شود .
روساء شيعيان مهدى و سالاران آنها جمع شدند و بر خلع او به زور تصميم گرفتند و و شوريدند او ترسيد ناگزير در را بر خود بست آنها هم در را با گرزهاى خود كوبيدند و شكستند و به او دشنام دادند و زشت و ناسزاى قبيح گفتند . مهدى شنيد و تظاهر بعدم رضا كرد .
آنها هم چند روزى او را محاصره كردند تا آنكه بزرگان خاندان عباسى با او گفتگو كردند كه از خلع گريزى نخواهد داشت .
محمد بن سليمان هم بر او سخت گرفت و او از همه سختتر بود .
مهدى هم به او اصرار كرد و او نپذيرفت و گفت من در ولايتعهد قسم خوردهام كه مال و عيال خود را گرو قسم نمودهام .
منصور عدهء از قضات و فقهاء را حاضر كرد كه محمد بن عبد الله بن علاثه و مسلم بن خالد زنجى در مقدمه آنها بودند .
آنها فتوى دادند و او ناگزير خود را از ولايتعهد خلع نمود .
مهدى هم به او ده هزار هزار درهم داد ( ده ميليون ) . همچنين چند قريه و ملك در زاب و كسكر او در چهاردهم ماه محرم خود را خلع و با مهدى براى ولايتعهد فرزندش موسى هادى بيعت كرد .
روز بعد مهدى نشست و افراد و خويشان خود را حاضر كرد و از آنها ( براى فرزندش ) بيعت گرفت .
بعد از آن مهدى به مسجد جامع رفت عيسى هم همراه او بود . خطبه كرد و و بمردم اطلاع داد كه عيسى خلع شده براى هادى بايد بيعت كنند .
مردم با شتاب بيعت هادى را انجام و بر خلع عيسى شهادت دادند .
يكى از شعراء درباره او گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٩