سپاه ابن ضباره را ( از حيث عظمت ) سپاه سپاهها مىگفتند ، ( بزرگترين سپاهها ) . قحطبه عده از سالاران را بفرماندهى مقاتل بن حكيم عكى بجنگ آنها فرستاد و آن عده در قم لشكر زدند ، ابن ضباره شنيد كه حسن نهاوند را محاصره كرده لشكر كشيد كه اتباع مروان را يارى كند و از محاصره نجات دهد .
عكى از قم بقحطبه نوشت كه وضع و حال را اطلاع بدهد . قحطبه از رى لشكر كشيد و بمقاتل بن حكيم بن عكى پيوست . از آنجا هم لشكر كشيد تا با ابن ضباره و داود بن يزيد بن هبيره مقابله كند .
عده لشكر قحطبه بيست هزار بود كه خالد بن برمك همراه او بود . عده سپاه ابن ضباره بالغ بر صد هزار بود . گفته شده : صد و پنجاه هزار .
قحطبه دستور داد كه قرآن را بر نيزه فراز كنند آنگاه ندا داد : اى اهل شام ما شما را به اين قرآن دعوت ميكنيم . آنها به او دشنام دادند و زشت و ناسزا گفتند .
قحطبه باتباع خود فرمان حمله داد . عكى بر آنها حمله كرد و مردم ( سپاهيان ) جوشيدند و شوريدند . جنگ طول نكشيد كه آنها منهزم شدند . اهالى شام كشته شدند ابن ضباره گريخت و بلشگرگاه پناه برد ندا داد اى سپاهيان گرد من آئيد . مردم فرار را ادامه دادند داود بن هبيره هم گريخت . ابن ضباره تحقيق كرد و پرسيد به او گفتند منهزم شدند . گفت : خداوند بدترين كسانى را لعنت كند كه عاقبت بشر شدهاند ( مقصود ابن ضباره ) . او ايستاد و جنگ كرد تا كشته شد . ( مقصود ابن ضباره كشته نه داود كه گريخت ) .
لشكرگاه او را غارت كردند و سلاح و مال بسيار بدست آوردند كه مقدار آن به حساب نمىآمد . هيچ سپاهى ديده نشده كه به اندازه آن سپاه داراى استعداد و ذخيره و سلاح و توشه باشد .
سلاح و زر و كالا و اسب و چهارپا و بنده و غلام و اشياء ديگر در آن لشكر بود .
انگار آن لشكر خود يك شهر بوده و نيز بربط و ساز و شراب بسيار بوده . قحطبه مژده فتح و ظفر را به فرزند خود در پيرامون نهاوند داد جنگ در نواحى اصفهان رخ داد بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨