ابو مسلم مصمغان شهريار دنباوند ( دماوند ) را دعوت كرد بمانند دعوت سپهبد او پاسخ داد كه تو خارجى هستى كار تو نافرجام است و زود بپايان خواهد رسيد . ابو مسلم خشمگين شد بموسى بن كعب كه در شهر رى بود نوشت لشكر بكشد و او را فرمانبردار كند . او هم رفت و با او مكاتبه كرد كه خراج را بپردازد او خوددارى و تمرد كرد .
موسى در پيرامون دماوند اقامت كرد و نتوانست پيش برود زيرا راهها سخت و دشوار بود . مصمغان هم همه روزه عده از ديلمان براى نبرد او مىفرستاد راهها را هم بر او بست و از رسيدن خوار و بار و مواد ديگر جلوگيرى كرد . قتل و جرح اصحاب موسى هم سخت و فزون گرديد . مصمغان هم در حال تحصن و خوددارى بود . او بدان حال ماند تا زمان خلافت منصور . منصور يك سپاه عظيم براى سركوبى فرستاد كه حماد بن عمر و فرمانده آن سپاه بود كه دماوند را گشود چون نامه قحطبه رسيد ابو مسلم مرو را ترك و در نيشابور اقامت كرد چنان كه در تاريخ آمده .
قحطبه پس از سه روز كه در شهر رى اقامت گزيد فرزند خود حسن را سوى همدان روانه كرد چون او همدان را قصد كرد مالك بن ادهم ( حاكم شهر همدان ) با اتباع خود اعم از شاميان و خراسانيان همدان را ترك و راه نهاوند را گرفت . بفاصله چهار فرسنگ دور از شهر لشكر زد ، حسن وارد همدان شد و از آنجا نهاوند را قصد كرد . قحطبه ابو الهجم بن عطيه مولاى باهله را با هفتصد تن به يارى او فرستاد . حسن هم گرداگرد شهر را گرفت تا آنها ( اتباع مالك ) را در شهر محاصره كرد .
بيان قتل عامر بن ضباره و رسيدن قحطبه باصفهان
سبب قتل او اين بود كه عبد الله بن معاوية بن جعفر چون از عامر بن ضباره گريخت و از راه كرمان خراسان را قصد نمود . عامر هم بر اثر او شتاب كرد . ابن هبيره خبر قتل نباتة بن حنظله را شنيد كه در گرگان كشته شده بود بعامر بن ضباره و فرزند خود داود بن يزيد بن عمر بن هبيره نوشت كه هر دو بجنگ قحطبه بروند كه هر دو در كرمان بودند . هر دو با عده پنجاه هزار لشكر كشيدند و در اصفهان لشكر زدند .