موسى بن كعب بن سفيان خثعمى در موصل امير بود .
در آن سال مسعر بن كدام كوفى هلالى درگذشت .
سنه صد و پنجاه و شش
بيان تمرد و عصيان مردم اشبيليه بر عبدالرحمن اموى
در آن سال عبدالرحمن اموى امير اندلس براى جنگ « شقنا » لشكر كشيد قلعه « شيطران » را قصد و محاصره كرد و بر او سخت گرفت او ناگزير مانند عادت هميشگى بصحرا گريخت .
عبدالرحمن فرزند خود را در قرطبه جانشين خويش كرده بود . خبر رسيد كه اهالى اشبيليه باتفاق عبد الغفار و حيوة بن ملاس طاعت را ترك كرده بعصيان پرداختهاند يمانيهاى مقيم آن سامان هم با آنها همدست و همداستان شدهاند .
عبدالرحمن ناگزير برگشت ولى بقرطبه نرفت . از فزونى عده آنها مرعوب شد . پسر عم خود عبد الملك بن عمر را كه ستاره فروزان خاندان مروان بود پيشاپيش فرستاد عبدالرحمن هم در عقب ماند كه مدد مانند شده بود .
چون عبد الملك نزديك شهر اشبيليه شد فرزند خود اميه را پيش فرستاد كه بر اوضاع شورشيان آگاه شود . او آنها را هشيار و آماده كارزار ديد برگشت و به پدر خود خبر داد . پدرش او را سخت ملامت كرد كه چرا برگشته و اظهار عجز نموده فورا گردنش را زد . سپس تمام افراد خانواده خود را جمع كرد و گفت : ما از مشرق زمين طرد و رانده شدهايم بدين سامان پناه آوردهايم و اكنون بر يك لقمه نان بر ما رشك مىبرند ( و نمىخواهند زندگى كنيم ) شما همه غلاف شمشيرها را بشكنيد كه يا مرگ يا پيروزى آنها هم هر چه گفت كردند . او باتفاق بنى اميه حمله كرد يمانيها و اهل اشبيليه را منهزم كرد بعد از آن واقعه يمانيها نتوانستند قد راست كنند و اظهار وجود نمايند .