منصور دوانيقى معروف شده بود ) . دو دانگ از شش دانگ يك درهم .
منصور پس از پايان كار از فرماندهان حساب كشيد نزد هر كه هر چه مانده بود از او پس گرفت . بحديكه خالد بن صلت پانزده درهم بده كار شده بود او را بزندان سپرد و پانزده درهم را دريافت كرد .
بيان خروج و قيام علاء در اندلس
در آن سال علاء بن مغيث يحصبى از افريقا بيكى از شهرهاى اندلس ( اسپانى ) رفت در آنجا شعار سياه ( بنى العباس ) را برگزيد و بنام منصور خطبه خواند بسيارى از مردم گرد او تجمع نمودند . امير عبدالرحمن اموى بمقابلهء او پرداخت در پيرامون اشبيليه روبرو شدند چند روزى جنگ رخ داده و بعد علاء و اتباع او منهزم شدند سپس عده هفت هزار تن از آنها كشته شد و خود علاء هم بقتل رسيد . عبدالرحمن دستور داد كه بازرگانان عابر سر او و سر بزرگان تابع او را به شهر قيروان حمل كنند و چون برسند ميان بازار اندازند و اين عمل را در خفا انجام دهند . پس از آن بعضى بازرگان چند سر و نامههاى منصور و پرچم سياه شعار منصور را با خود به مكه بردند و در آنجا انداختند منصور هم در مكه بود كه ناگاه بر سر و نامه و پرچم آگاه گرديد .
بيان حوادث
در آن سال سلم بن قتيبه از امارت و ايالت بصره معزول شد . سبب عزل او اين بود كه منصور به او دستور داده بود كه خانه پيروان ابراهيم را ويران و نخل آنها را قطع كند او پاسخ داد و پرسيد بكدام يك از اين دو كار ابتدا كنم ؟ منصور از او نگران شد و او را بر كنار كرد و ايالت بصره را بمحمد بن سليمان واگذار نمود او هم همه را ويران كرد و ويرانى بسيار و تباهى بى حد پديد آورد .
در آن سال جعفر بن حنظله بهرانى صائفه را قصد و غزا كرد .