پانصد غلام پيش كشيد و پانصد كنيز سياه مو بخشيد و صد هزار سكهء زرد كه در دربند پرداخته شود تقديم كرد . مروان با اهل تومان هم آشتى كرد به شرط تأديهء بيست هزار سكهء زر و صد سرا نگاه دار ، « زريگران » را گرفت و شهريار آن ديار با او صلح كردند بعد بسرزمين « حمزين » رفت . حمزين تن به صلح نداد او را محاصره كرد و با نيرو دژ را گشود و بعد بسغدان رفت و آن را با صلح گرفت . تير شاهنشاه را هم ملزم كرد كه ساليانه ده هزار سكهء زر بپردازد كه آن وجه در شهر باب الابواب ( دربند ) تأديه شود پس از آن دژ لگز را محاصره كرد كه پيش از آن تمرد و عصيان كرده بود شهريار لگز ناگزير از قلعه كوچ و پادشاه خزر را قصد كرد كه به او پناه ببرد . چوپانى بدون اينكه او را بشناسد تيرى رها كرد و او را كشت . مروان هم با لگز صلح كرد و حاكمى در شهر بند نشاند . از آنجا لشكر كشيد تا بشيروان رسيد كه بندرى بود در كنار دريا مردم آن شهر تن به صلح دادند و اطاعت نمودند پس از آن محل « دودانيه » را قصد كرد و مردم آن سرزمين را كشت و دچار نمود .
بيان حوادث
در آن سال معاوية بن هشام صائفه ( ييلاق كه بدين نام معروف شده و دو قسمت راست و چپ مىباشد از توابع روم ) . يسرى ( شمالى - دست چپ ) را براى جنگ و غزا قصد كرد تا به محل « ربض اقرن » رسيد و بدانجا آسيب رسانيد .
در آن سال عبد اللّه بطال با سپاه قسطنطين روبرو شد . قسطنطين را اسير و سپاه وى منهزم نمود .
در آن سال بسليمان بن هشام صائفه يمنى ( دست راست يا جنوبى ) را براى غزا قصد كرد به محل « قيساريه » رسيد .
در آن سال هشام بن عبد الملك ( خليفه ) ابراهيم بن هشام ( خال - دائى او ) مخزومى را از مدينه عزل و خالد بن عبد الملك بن حارث بن حكم را بجاى او نصب نمود و آن در ماه ربيع الاول بود مدت امارت ابراهيم در مدينه هشت سال بود او از ايالت مكه و طائف هم معزول شد حكومت هر دو را بمحمد بن هشام مخزومى