خداوند از او راضى نباشد . گفت ( سالم ) نه به خدا . ناگاه رسول اسد رسيد و گفت :
امير گويد من دليرى شما را ديدم از اينكه شما خود را از مسلمين بىنياز مىكنيد مستوجب لعن و نفرين مىباشيد . هر دو گفتند : آمين ، چنين باشد . ما نظير اين دليرى بسيار داريم . آن روز دو صف متحارب دست از جنگ كشيدند و روز بعد نبرد را آغاز كردند پس از جنگ مشركين منهزم شدند مسلمين لشكرگاه را غارت كردند و بسيار برده و بنده بردند و غنايم بدست آوردند . مسلمين دچار گرسنگى و سختى شده بودند زيرا در ختل اوضاع سوق الجيش مختل شده بود . اسد ( براى امتحان كرم اخلاق ) دو ميش ببازار فرستاد كه آنها را بفروشند و بهاى هر دو را پانصد درهم مقرر كرده بود و بملازمين خود گفت : اگر خريدارى پيدا شود ابن شخير بايد باشد . چون غلام اسد با دو ميش وارد بازار شد شخير كه پاسدار آن محل بود آن دو ميش را با پانصد درهم خريد يكى را سر بريد و ديگرى را بدوستان اهدا نمود چون غلام برگشت باسد خبر داد كه شخير آنها را به آن بها خريد . اسد هزار درهم انعام براى شخير فرستاد . شخير عثمان بن عبد اللّه بن شخير ابو مطرف باشد .
بيان بعضى حوادث
در آن سال مسلمة بن عبد الملك روم را براى جنگ و غزا قصد كرد . او از طرف جزيره لشكر كشيد و در آن جنگ شهر قيساريه را فتح كرد كه آن شهر مشهور مىباشد .
در آن سال ابراهيم بن هشام نيز روم را قصد كرد و يكى از دژهاى آن كشور را گشود .
در آن سال بكير بن ماهان جماعتى از شيعيان بنى العباس را براى تبليغ و دعوت بخراسان فرستاد . يكى از آنها عمار عبادى بود . مردى خبر آنها را باسد داد اسد عمار را گرفت و دست و پاى او را بريد . سايرين نجات يافته نزد بكير برگشتند و