دائى مرا خوب پرورانيدند كه كريم الابوين هستم ) .
چون سغديان خبر ورود حرشى را شنيدند ، بر خود ترسيدند ، زيرا آنها در زمان خذينه تركان را يارى كرده بودند . بزرگان و سالاران سغد تصميم گرفتند كه از كشور خود مهاجرت كنند . پادشاه سغد به آنها گفت : چنين مكنيد بلكه خراج عقب افتاده را بپردازيد و خراج آينده را بر عهده بگيريد و آبادى زمين ( كشت و زرع ) را تعهد كنيد و در جنگ با او همراه و يار و مددگار باشيد و از گذشته عذر بخواهيد و گروگان هم به او بدهيد . - گفتند : مىترسيم كه رضا ندهد و قبول نكند .
بهتر اين است كه بخجند برويم و بپادشاه آن ديار پناه ببريم . آنگاه از همان محل بامير ( حرشى ) پيغام بدهيم كه از ما عفو كند و گذشته را به ياد نيارد و از همان جا تعهد كنيم كه بعد از اين از ما چيزى بر خلاف ميل او سر نزند . پادشاه گفت : من يكى از افراد شما هستم و رأى من براى شما بهتر و سودمندتر است . آنها قبول نكردند و سوى خجند رخت كشيدند بپادشاه فرغانه هم پيغام دادند كه آنها را پناه بدهد ، و از آنها دفاع كند و شهرى براى اقامت آنها معين نمايد . او خواست كه به آنها پناه بدهد ولى مادر او گفت :
اين مردم شيطان صفت را راه مده ولى يكى از سرزمينها را براى اقامت آنها آماده كن . به آنها پيغام داد كه هر روستايى كه شما براى اقامت خود اختيار مىكنيد نام ببريد تا آن را براى اقامت شما آماده كنم . مدت چهل روز هم به من مهلت دهيد تا محل مورد پسند شما را خالى و آماده كنم ، گفته شده : مدت بيست روز بوده ، و آنها هم درهء عصام بن عبد اللّه باهلى ( بنام او معروف شده ) را اختيار كردند . قتيبه او ( عصام ) را در آنجا گماشته بود . عصام هم به آنها گفت : بشما پناه مىدهم ، ولى من قبل از رسيدن شما بدره حمايت و دفاع از شما را بر عهده نمىگيرم ، زيرا هيچ قيد و الزامى نيست كه مرا بحمايت شما قبل از دخول بدره و پناه بردن وادار كند آنها قبول كردند . او هم دره را براى اقامت آنها تهى نمود و به آنها پناه داد .
( عبارت مؤلف تصريح نكرده كه پناه دهنده كدام يك از آن دو نامبرده بود ، پادشاه يا عصام . ما نيز آن را با همان ابهام نقل كرديم ولى مسلماً گفتگو با پادشاه بوده و از او درخواست پناهگاه شده بد . )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١١