بر دهانش مىنشست ) .
اى مسلم ( مخفف مسلمه بفتح ميم كه فرزند عبد الملك و قاتل يزيد بن مهلب بود ) اگر نيزههاى ما بر تو مسلط شود . ما بالا آوردهء شيران را به تو مىداديم اى مسلمه .
( ندا مكرر است ) . اگر روزگار عباس را دچار لغزش كند مايه و كيفر كار گذشته را به او ميدهيم . ما از او قصاص مىگيريم و از جزاى كردار او تجاوز نمىكنيم . اگر چه باز فرزند مروان ( در كار خود ) ستمگرتر است . ( و مستوجب كيفر بدتر مىباشد ) .
تو خواهى دانست اگر نعل ( پاى ) تو لغزيد و اقوام حياء ( دليرى ) خود را آشكار كنند كدام يك از ما و شما نسبت بخاندان خود بيشتر ستم و جنايت كرده است اين در صورتى خواهد بود كه اسباب و علل كارى كه مبهم است احصاء شود . ما كسانى هستيم كه با عفو و بردبارى تعطف مىكنيم و از روى كرم از نادانان كه بسبب پستى در گمراهى افراط مىكنند . عفو مىكنيم ، ما مرزبانانى هستيم كه در مرز اقامت مىكنيم . در آنجا جز لشكر دلير و انبوه ديگرى سكنى نمىكند . ما براى همسايگان قائل بحقوق و حمايت هم جوار هستيم اين هنگامى مىباشد كه مردم حق همسايه را نمىشناسند در صورتى كه همسايه در حريم آنها پناه مىبرد ، ما كسانى هستيم كه طعام مهمان را از كوهان شتر فراهم و مهماننوازى مىكنيم . اين در حالى خواهد بود كه واردين و مهمانان و نمايندگان پياپى وارد مىشوند .
او ( شاعر سابق الذكر ) در ماتم او ( فرزند مهلب ) مرثيه بسيار گفته است . اما ابو - عيينة بن مهلب . هند دختر مهلب از يزيد بن عبد الملك براى او امان گرفت . او هم به او امان داد . عمر و عثمان به حال خود ماندند تا زمان اسد بن عبد الله قسرى كه امير و والى خراسان بود ، براى آن دو امان گرفت . او براى آنها امان نوشت و آنها وارد خراسان شدند .
( قطنه ) ، با نون ، او ثابت بن كعب بن جابر عتكى ازدى بود كه يك چشم او در خراسان ( در جنگ ) كور شد كه او بر آن چشم پنبه ( قطنه ) گذاشت كه بدان صفت معروف شد . دربارهء او و ثابت بن قطبه كه با حرف با ، باشد اشتباه مىشود ( قطنه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٣