چون مسلمه خراسان را بسعيد واگذار كرد . او بمقر امارت خود رفت و شعبة بن ظهير نهشلى را بحكومت سمرقند منصوب كرد . او هم رفت و بر سغديان وارد شد . اهل سمرقند مرتد و كافر شده بودند .
آنها در زمان ايالت عبد الرحمن بن نعيم مرتد شدند و بعد تن به صلح دادند .
شعبه هم براى سغديان خطبه و بيان نمود . اعراب ساكن محل ( سمرقند ) را هم سرزنش و توبيخ نمود و آنها را مردم جبان خواند و گفت : من ميان شما يك مجروح نمىبينم و نالهء يك دردناك نمىشنوم . آنها عذر خواستند كه امير آنها علباء ابن حبيب عبيدى آنها را جبان و بازنشسته از جنگ نموده است . سعيد تمام عمال عبد الرحمن ابن عبد اللّه را كه در زمان عمر بن عبد العزيز امير بود بازداشت نمود و بعد رها كرد .
بسعيد اطلاع داده شد كه جهم بن زحر جعفى و عبد العزيز بن عمرو بن حجاج و منتجع بن عبد الرحمن ازدى و چند تن ديگر كه عدهء آنها هشت تن بوده از امراء يزيد بن مهلب بشمار مىرفتند كه اموالى بدست آورده و پنهان داشتهاند . او آنها را در محل قهندز مرو ( كهندژ ) بازداشت . جهم بن زحر را هم بر خر سوار كرد و در شهر گردانيد و رسوا نمود . دويست تازيانه هم به او زد . پس از آن او و هشت تن ديگر را كه با او حبس شده بودند بورقاء بن نصر باهلى سپرد او از نگهدارى ( و عذاب ) آنها استعفاء داد و او پذيرفت و ايشان را بعبد الحميد بن دثار و عبد الملك بن دثار و زبير بن نشيط مولاى باهله سپرد . آنها جهم بن زحر را با شكنجه كشتند . همچنين عبد العزيز و منتجع را كشتند . جماعت ديگرى را سخت رنج دادند تا بمرگ نزديك شدند . قعقاع را هم سخت شكنجه دادند . آنانى كه در زندانها بودند با تحمل رنج بسيار در گوشهء زندان ماندند تا آنكه تركان و سغديان حمله نمودند . سعيد دستور داد كه آنها را آزاد كنند . سعيد هميشه مىگفت : خداوند زبير را زشت بدارد كه او جهم را كشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٥