تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
پناهندهء من هستند و از خشم حجاج مىترسند . سليمان گفت : آنها را نزد من حاضر كن آنها در امان هستند ، تا من زنده هستم هرگز دست حجاج به آنها نخواهد رسيد . او آنها را حاضر كرد و آنها در جاى امن زيست كردند . حجاج هم بوليد نوشت كه خانوادهء مهلب عهد و امان خداوند را نقض و خيانت كردند و از دست من گريختند و بسليمان پيوستند . وليد هم از آنها ترسيد و گمان برد كه آنها بخراسان مىروند و فتنه و آشوب را بر پا مىكنند چون دانست كه آنها پناهنده برادرش سليمان شده‌اند از خشم خود كاست ولى از اين حيث دلتنگ شد كه ديگر مالى از آنها بدست نخواهد آورد . سليمان هم بوليد نوشت كه يزيد نزد من ( پناهنده ) است . او فقط سه هزار هزار ( درهم ) بدهكار است زيرا حجاج براى او شش هزار هزار غرامت مقرر كرده و او از اين مبلغ سه هزار هزار پرداخته پس فقط سه هزار هزار مانده و من خود اين مبلغ را خواهم پرداخت . وليد بسليمان نوشت به خدا قسم من به او امان نخواهم داد مگر اينكه او را نزد من روانه كنى . سليمان نوشت اگر من او را نزد تو بفرستم حتماً خودم هم با او همراه خواهم بود . وليد به او نوشت : به خدا قسم اگر تو همراه او بيائى من به او امان نخواهم داد . يزيد خود گفت : مرا نزد او روانه كن به خدا قسم من ميل ندارم كه سبب دشمنى ميان تو و او باشم يا مردم مرا براى دو برادر مايه شوم و نكبت بدانند . مرا روانه كن و بهترين نامهء ملاطفت آميز را به او بنويس و با من بفرست . او هم او را روانه كرد و فرزند خود ايوب را با او همراه نمود . وليد دستور داده بود كه او را با غل و زنجير روانه كند . سليمان به فرزند خود دستور داد كه چون بر وليد وارد شويد تو با يزيد هر دو بيك زنجير بسته و بدان بند وارد شويد . او همچنين كرد و چون وليد حال برادرزادهء خود را ديد گفت : كار ما نسبت بسليمان به اين اندازه رسيده است ؟ ايوب هم نامهء پدر را بعم خويش داد و گفت : اى امير المؤمنين پناه پدرم را مشكن و حال اينكه تو بحفظ پناه و عهد و احترام او از خود او احق و اولى هستى جان من فداى تو باد . اميد كسى را كه پناه ما را بسبب مقام تو موجب نجات خود دانسته بيأس مبدل مكن . كسى كه از ما عزت بخواهد و حال اينكه عزت ما را زادهء عزت و عظمت تو بداند نبايد از اين عزت محروم و نا اميد شود وليد هم نامهء سليمان را خواند ديد كه او با ملاطفت تعطف و ترحم او را در خواست و تأديهء