تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
ملامت و توبيخ كرد كه چرا گريختند . آنها را بادامه جنگ با مختار وادار نمود . چون مختار ديد كه يزيد بن حارث مانع ورود او به شهر گرديد از آن راه عدول كرد و از طريق خانه‌هاى مزينه و احمس و بارق رفت كه خانه‌هاى آنها از يك ديگر جدا بود . چون از آن طريق وارد شهر شدند مردم باتباع او آب دادند ولى او ننوشيد زيرا روزه بود . احمر بن شميط بابن كامل گفت : آيا او روزه گرفته ؟ گفت : آرى . گفت اگر روزه را بشكند نيرومندتر خواهد بود . گفت : او معصوم است و خود او بهتر مىداند ( بعصمت او قائل شدند ) احمر گفت : راست مىگوئى استغفر اللّه . مختار گفت : اين محل شايسته جنگ است و براى جنگ نيك مىباشد . ابراهيم گفت : خداوند آن قوم را منهزم كرد رعب را در دل آنها افكند . بيا برويم كه به خدا براى گرفتن قصر مانعى نمانده مختار در آن محل پير مردان و ضعفاء ناتوان و معلولين را گذاشت و ابو عثمان نهدى را بحفظ آنها گماشت و ابراهيم را پيش انداخت و رفت . ابن مطيع هم عمرو بن حجاج را با دو هزار مرد فرستاد كه به آنها رسيد . مختار بابراهيم پيغام داد كه تو برو و از آنها بگذر و خود را بجنگ آنها معطل مكن . ابراهيم از آنها گذشت و سوى كاخ رفت . مختار بيزيد بن انس دستور داد كه با عمرو بن حجاج مقابله كند . او رفت و مختار هم بدنبال ابراهيم رفت سپس در محل مصلى خالد بن عبد اللّه توقف كرد . ابراهيم هم رفت كه از محل كناسه داخل كوفه شود شمر بن ذى الجوشن با عده دو هزار كس بمقابله او پرداخت مختار هم سعيد بن منقذ همدانى را بجنگ شمر فرستاد كه هر دو مشغول جنگ شدند . مختار بابراهيم پيغام داد كه سير خود را ( سوى قصر ) ادامه بده . او رفت تا بجاده شبث رسيد ناگاه نوفل بن مساحق با دو هزار مرد رسيد . گفته شده پنج هزار ولى صحيح همان است كه ذكر شد . ابن مطيع دستور داد كه منادى ندا دهد مردم بابن مساحق ملحق شوند ابن مطيع هم بيرون رفت و در كناسه ايستاد . شبث بن ربعى را در قصر گذاشت ( براى حراست )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 80 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت