و جان خود را برهان . او برگشت كه اسبش لغزيد و افتاد . مردم هم بر او هم هجوم برده كه او را بكشند . او هم مدت يك ساعت جنگ و دفاع كرد خزيمه رسيد و به او گفت تو در امان هستى خود را بكشتن مده . مردم هم از او برگشتند . خزيمه بابراهيم گفت : اين پسر عم من است و من به او امان دادهام ابراهيم گفت : آفرين بسيار نيك كردى . فرمان داد اسب او را آوردند . او را سوار كردند و گفتند : نزد خانواده خود برو ، ابراهيم خود - را بمختار رسانيد در حالى كه شبث بن ربعى از هر طرف ( مختار را ) احاطه و محاصره كرده بود . يزيد بن حارث كه مامور حراست راهها بود از طرف محل سنجه با ابراهيم مقابله كرد و خواست مانع رفتن او بشود تا با شبث جنگ نكند . ابراهيم عده از اتباع خود را كه خزيمه بن نصر فرمانده آنها بود بمقابله يزيد فرستاد و خود با ساير ياران به يارى مختار كه با شبث نبرد مىكرد شتاب نمود . چون به محل جنگ رسيد ابراهيم از يك طرف و يزيد بن انس از طرف ديگر هر دو بر شبث حمله كردند شبث و اتباع او تا ديار كوفه منهزم شدند . خزيمة بن نصر بر يزيد بن حارث هجوم برد و او را منهزم نمود منهزمين بر مدخل كوچهها و خانه ازدحام كردند . مختار هم رسيد و خواست بر منهزمين حمله كند . او را تير باران كردند و مانع دوام حمله و پيشرفت شدند . او از آن راه نتوانست داخل شهر كوفه بشود ( كه جنگ در خارج كوفه و محل سنجه بود ) مردم ( لشكريان ) از سنجه گريختند و نزد ابن مطيع رفتند . خبر قتل راشد هم به او داده شد او سخت ناتوان و پريشان گرديد . عمرو بن حجاج زبيدى به او گفت : اى مرد تسليم مشو خود شخصاً برو و مردم را بجنگ دعوت و تشجيع كن . مردم همه با تو هستند باستثناء اين گروه كه قيام و خروج كردهاند كه خداوند آنها را رسوا و خوار خواهد كرد من هم نخستين كسى خواهم بود كه دعوت ترا اجابت كند . عده را با من وعده با ديگرى روانه كن . ابن مطيع از كاخ بيرون رفت و مردم را سخت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٩